تبليغاتX
زیست شناسی و...

زیست شناسی و...

زیست شناسی دبیرستان-نمونه سوالات کنکور -آزمون های تستی- نمونه سوالات امتحانی

هپاتيت ”C“

بيمارى هپاتيت به انواع مختلفى تقسيم مى‌شود كه علت آن تفاوت در نوع ويروس اين بيمارى است. ويروس‌هاى هپاتيتى كه با حمله به بافت كبد منجر به تخريب اين بافت و موجب بيمارى هپاتيت مى‌شوند از نظر ژنتيكى بسيار به يكديگرشبيه هستند.

تعداد زيادى از بيماريها از دسته بيماريهاى ويروسى قرار هستند. يعنى حضور يك ويروس در بدن منجر به بيمارى مى‌شود. اين گروه از بيماريها درمان خاص و قطعى ندارند. هنوز دارويى ساخته نشده است كه بتواند ويروس را از بين ببرد. در اين حالت تنها سيستم ايمنى بدن بايد با بيمارى مبارزه كند. در نتيجه اگر دارويى برای  بيمارى ويروسى تجويز شود تنها براى بالا بردن مقاومت بدن و حمايت از سيستم دفاعى درونى است.

بيشتر بيماريهاى دشوار و طولانى مدت، بيماريهاى ويروسى هستند. از جمله اين بيماريها، بيمارى هپاتيت است. چندى پيش نگاه كوتاهى به اين بيمارى داشتيم. بيمارى هپاتيت به انواع مختلفى تقسيم مى‌شود كه علت آن تفاوت در نوع ويروس اين بيمارى است. ويروس‌هاى هپاتيتى كه با حمله به بافت كبد منجر به تخريب اين بافت و موجب بيمارى هپاتيت مى‌شوند از نظر ژنتيكى بسيار به  يكديگرشبيه هستند. آنچه كه اين ويروسها را از هم متمايز مى‌كند تفاوت كوچكى در ساختار اطلاعاتى آنهاست. هر ويروس ذره كوچكى است كه ذخيره اطلاعاتى ژنتيكى خاص خود را به همراه دارد. بر پايه همين تفاوت كوچك ويروسهاى هپاتيتى به انواع مختلفى تقسيم و نامگذارى مى‌شوند. با آنكه نشانه‌هاى اوليه بيمارى هپاتيت در تمامى انواع اين بيمارى مشابه است اما  نوع و شدت آسيب‌هاى كبدى در هر يك متفاوت است. ويروس هپاتيت نوع ”C“ كه موجب بيمارى ”هپاتيت C“ مى‌شود يكى از اين ويروس‌هاى اين گروه است.

هپاتيت ”C“ كه طبق آمارهاى موجود بيش از ۱۷۰ ميليون نفر در سراسر جهان به آن مبتلا هستند با نشانه‌هاى عمومى بيمارى هپاتيت همراه است. علائمى مثل تهوع، اسهال و ضعف عمومى. اما زردى پوست يا زردى سفيدى چشم در بيمارى هپاتيت ”C“ ديده نمى‌شود. اين مسئله يكى از تفاوتهاى بارز اين نوع هپاتيت با ساير انواع هپاتيت است.

دوره خفتگى بيمارى، يعنى از هنگام ورود ويروس تا شروع فعاليت آن ممكن است بين دو تا بيست ماه به طول انجامد. اين امكان هست كه پس از ورود ويروس هپاتيت "C"  سيستم دفاعى بدن بتواند تا مدتى مقاومت كند. گلبولهاى سفيد كه در خون شناورند مى‌توانند ويروس‌ها و باكترى‌ها را ببلعند و آنها را  در خود هضم كنند. ويروس هپاتيت "C“ ممكن است تا مدتى در گلبولهاى سفيد به صورت خفته باقى بماند اما اين ويروس مى‌تواند به دلايل نامعلومى فعال شود. شروع فعاليت ويروس گاه به يك سرماخوردگى ساده شبيه است. از آنجا كه بيمارى هپاتيت  ”C“ با زردى همراه نيست غالبأ فرد متوجه ابتلا خود به بيمارى نمى‌شود. اما فاكتورهاى كبدى خون كه ميزان فعاليت آنزيم‌هاى كبدى را نشان مى‌دهند به شدت بالا مى‌رود كه نشان دهنده بر هم خوردن تعادل در كبد و آغاز بيمارى است.

روند بيمارى در هپاتيت نوع ”C“ سريع‌تر و آسيب‌هاى حاصل از آن شديدتر است. از جمله آسيب‌هاى جانبى اين بيمارى دردهاى مفصلى  و از بين رفتگى بافت كليه است. متأسفانه هپاتيت  ”C“ بيش از هشتاد درصد موارد به سيروز كبدى مى‌انجامد. با تشخيص سريع بيمارى و بهرگيرى از داروهاى كمكى و بازدارنده مى‌توان از تخريب بيشتر بافت كبد جلوگيرى كرد و بيمارى را تا حدى كنترل كرد.

هپاتيت‌ها به شدت مسرى هستند. مهمترين راه انتقال هپاتيت ”C" از طريق تماس مستقيم با خون فرد بيمار و آلوده است. متأسفانه اين بيمارى در زندانها و در معتادين تزريقى آمار بالايى نشان مى‌دهد.‌ درمان بيمارى بسيار پرهزينه و مشكل است. مهمترين راه مقابله جلوگيرى از انتقال ويروس است.

واكسن هپاتيت ”C“ تا به امروز كشف نشده است. اما واكسيناسيون عليه هپاتيت نوع "B" بدن را بيش از هفتادوپنج درصد نسبت به هپاتيت نوع ”C“ نيز ايمن مى‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/27ساعت 6:44  توسط نصرت  | 

 

عسل

عسل یک محصول غذایی مفید و یک اکسیر پر ارزش است که از قرنها پیش به عنوان عالیترین و مقوی ترین غذاها شناخته شده و همچنین به واسطه ویژگی های شفابخش خود به عنوان دارو در دمان اکثر بیماریها در بین تمام ملل کاربرد داشته است .

img/daneshnameh_up/6/6e/21q.jpg


ماده اصلی آن شهد گلها و گیاهان مطر و شفابخش است که توسط زنبور داران عسل پس از مکیدن ، تغلیظ و تغییر شکل دادن ساخته شده و به عنوان یک غذای خوشمزه و کامل در دسترس انسان قرار می گیرد .
عسل یکی از هدیه های ارزنده و پرارزش طبیعت می باشد که در قرآن کریم از آن به عنوان فیه شفا للناس ( شفای مردم در آن است ) یاد می کند و پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ائمه معصومین علیه‌السلام نیز در زمان حیات خویش بنا به روایات و احادیث متعدد ازآن استفاده می نمودند و خواص شفا بخش آن را در درمان انواع بیماریها یاد آور شده اند . اگر چه در زمان آنها علمی به نام تغذیه وجود نداشته ولی با بینایی کامل خواص غذاها و داروها از جمله عسل را بیان نموده و مردم را ذر این زمینه آگاه کرده اند . سخنان آنها در رابطه با تحقیقات امروزی نشان می دهد که تطابق کامل بین آنها موجود بوده و تضادی بین آنها نیست . روی همین اصل است که عقیده داریم پیشوایان مذهبی ما عالم به همه علوم وآگاه از تمام فنون و رموز بوده اند .
آنچه که مسلم است اهمیت عسل در طب قدیم به مراتب بیشتر از حال حاضر بوده است .
ابو علی سینا فیلسوف و بزرگترین شخصیت پزشکی ایرانی ، یکهزار سال پیش در کتاب قانون پزشکی خود نسخه های زیادی بر پایه عسل و موم تجویز می کرده و هم چنین بقراط حکیم پدر پزشکی و بنیانگذار طب یونانی حدود 2500 سال پیش در مورد اهمیت عسل چنین فرموده است : هر داروئی نیز از مواد غذایی درست می شود ، و متقابلا هر غذایی نیز جانشین دارو می گردد . عسل به این هر دو شرط جوابگوست . او به مقدار زیادی از عسل استفاده می کرده و در درمان اکثر بیماری ها از جمله زخم ها عسل تجویز می نموده است .
در اکثر کشورهای جهان از جمله شوروی سابق که بزرگترین کشور تولید کننده عسل در دنیاست ، تاکنون تحقیقات زیادی روی فرآورده های زنبور عسل از جمله عسل ژله رویال ، گرده ، موم ، بره موم و زهر زنبور عسل صورت گرفته و خواص پزشکی آنان بوسیله پژوهشهای علمی و نتایج بالینی مورد تایید بسیاری از محققین و پژوهشگران قرار گرفته است .
ولی متاسفانه در کشور ما که عسل تولیدی آن منحصر به فرد و در نوع خود بی نظیر است نه تنها به جنبه دارویی آن توجه نشده است بلکه از نظر مصرف غذایی هم مورد کم لطفی قرار گرفته است و این نعمت خدادادی و هدیه آسمانی که به راحتی می توان آن را تولید و در اختیار همگان قرار داد هنوز ارزش واقعی خود را بین سایر مواد غذایی بدست نیاورده و موجب عدم توجه بیشتر مردم به آن گردیده است
به طوریکه هنوز هم مربا ها و قندهای مصنوعی را به این غذای بهشتی و اکسیر حیات که از هر نظر برتری ممتاز و چشمگیری نسبت به همه مواد غذایی و خوراکی داشته و دارد رجحان می دهد که علل اصلی آن عدم شناخت از مزایا و ارزش های واقعی عسل می باشد .
اگر ما به عنوان یک درس علمی و طبی به شناخت انواع عسل و میزان قابلیت ها و مواد موجود در آن بپردازیم ، تولید عسل را در سطح کشور پرورش دهیم ، با عسل تقلبی مبارزه کنیم و موارد منع مصرف آن را پیدا نماییم ، آیا به طب ساده ، به اقتصاد کشور و به تعمیق تعالیم اسلامی کمک نکرده ایم ؟
خوشبختانه تحقیق در این مورد هم جالب و هم کم هزینه است . نیازی هم به کمک های خارجی نداشته و یا کمتر دارد . امید است متخصصین امور پزشکی ، داروسازان و محققین کشورمان هم در کنار کاوشها و تحقیقات خود خواص طبی عسل را مد نظر قرار داده تا عسل بتواند جایگاه واقعی خود را در بین سایر محصولات غذایی پیدا کند .

تاریخچه عسل


بدون شک در ابتدا عسل باعث شده است که توجه انسان به سمت زنبور عسل جلب شود . قدیمی ترین اثر تاریخی که به برداشت عسل توسط انسان تعبیر شده است مربوط به هفت هزار سال قبل از میلاد است که در اسپانیا مشاهده گردیده است . این اثر شامل قیافه حک شده یک انسان بر سنگ است که نرد بانی را برای رسیدن به محلی کلنی به کاربرده و ظرفی برای قراردادن شان های پر از عسل به کمر دارد . در حالی که زنبورداران عسل کارگر در اطراف سر او به پرواز در آمده اند . یک اثر نقاشی که از روزگاری بعد از مورد بالا حکایت دارد ، از آفریقا بدست آمده و نشان می دهد که فردی همان عمل را انجام می دهد ، با این تفاوت که او برای دور کردن زنبورداران از دود استفاده می کند .
باستان شناسها حکایت می کنند که قبایل بدوی با جمع آوری عسل آشنا بوده اند . عده ای در برداشت عسل از وسایل دود کننده استفاده می کرده اند و عده ای برای داشتن عسل از لانه هایی که در صخره های تیز و مرتفع سنگی و در دره های عمیق قرار گرفته اند جان خود را به خطر انداخته اند . در بعضی از قبایل افرادی به طور منظم تنه تو خالی درختان را بررسی و برای برداشت عسل علامت گذاری می کردند . به نظر می رسد که این نشانه گذاری بیانگر این مطلب بوده است که این درختان مالکیت عام نداشته و همه نمی توانستند از آن استفاده کنند .
عسل در زندگی روحانی ، اجتماعی و اقتصادی مصریان باستان نقش مهمی بازی می کرده است . از حکاکیهای بجا مانده در پرستشگاه ها و دخمه های مردگان چنین بر می آید که عسل در آن روزگار اهمیت ملی زیاد داشته است ، در پاپیروس ها به اهمیت دارویی عسل اشاره شده است و در بیشتر داروها مقداری شیر و عسل به کار می رفته است ، مصریان قدیم از نوعی کوشاب که از جو ، عسل و گندم تهیه می شده است به مقدار زیاد استفاده می کردند ، زیرا الکل در دسترس آنها نبود . کتاب مذهبی یهودیان از سرزمین موعود چنین یاد می کند که در آن نهرهایی از عسل و شیر جاری است . در کتاب انجیل مسیحیان از عسل به عنوان مظهر فراوانی و نعمت یاد شده و در طومار بحرالمیت نیز از عسل نام برده شده ولی از زنبور داری اثری نیست .
در یونان باستان نیز عسل یکی از هدایای گرانبهای طبیعت انگاشته می شد . یونانیان تصور می کردند که خدایان چون خوراک بهشتی می خورند فناناپذیر و ابدی گشته اند . آنها تصور می کردند عسل یکی از اجزای مهم این خوراک بهشتی است .


بنیان و طبیعت عسل


img/daneshnameh_up/9/9a/25-r.jpg


عسل بیشر در شمار در شمار فرآورده های کشاورزی مانند ذرت ، سیب زمینی و غیر و شناخته شده است و بیشتر اوقات بهره برداری از زنبور عسل برای تولید عسل همزمان با گردش کار کشاورزی انجام می گیرد .
عسل یک هدیه رایگان طبیعت به انسانهاست که می توانند از آن بهر ه مند شوند . همچنین نشانه بار خیزی خاک و زمین است . یک منطقه بدون عسل بزودی برای کشاورزی بی بهره و نازا خواهد شد و بالعکس در سرزمینی که زنبورداران عسل را یابند همواره خیر و برکت و افزایش باروری و بار خیزی درختان ، گلها ، میوه ها و کشتزارها به همراه آورده و آن سرزمین میهماندار میهمانان زیادی خواهد شد ؛ موفق الدین ابولعباس الکواشی موصلی مفسر قرآن می فرماید : عسل فرستاده ( مائده ) آسمانی است که در بعضی نقاط زمین گسترده شده و پایدار گشته است . زنبورداران عسل آنرا می نوشند و به کندو می آورند و آن را در داخل سلولهای مومی شکل که از قبل آماده کرده اند ذخیره می نمایند . بنابراین چنین نیست که برخی می پندارند که عسل در شکم زنبور عسل درست شده و این چیزی است که قرآن کریم در سوره نحل ( زنبور عسل ) آیه های 68 و 69 صریحا روی آن تاکید کرده است .

تعریف عسل

عسل یک واژه عربی است که به فارسی آن را انگبین می گویند و آن عبارت است از ماده شیرینی که توسط زنبوران عسل از شهد گلهای گیاهان جمع آوری شده و پس از تغییرات لازم در سلولهاس مومی شانهای کندو ذخیره می گردد.

img/daneshnameh_up/e/e0/27.jpg


تعریف جامع تر عسل که در سال 1906 در آمریکا ارائه شده عبارتست از : ترشح مواد قندی درختان ، و شهد گل گیاهان که توسط زنبورداران عسل جمع آوری ، تغییر یافته و درون سلولهای قاب ذخیره می شود .

مراحل ساختن عسل

در قرآن مجید سوره مبارک نحل که در شان زنبور عسل نازل شده و آن موهبتی است که پروردگار توانا آنرا در گلهای گیاهان به ودیعه نهاده است . برای اینکه دانشمندان پی به دستگاه آفرینش برند به زنبور عسل داده شده است که آنرا از شیره گلها و برگها گرفته و عسل که حاوی نیکنوش های گوناگون به رنگ های مختلف است بسازد . اسرار ساختمان و نحوه عمل آن با وجود پیشرفت های علمی هنوز بر زیست شناسان و دانشمندان دیگر پنهان مانده و فقط می دانند که :
زنبور عسل پس از مکیدن شیره گلها و گیاهان به وسیله خرطوم خویش آنرا به کیسه عسلی که در شکم است برده و پس از چند عمل شیمیایی شناخته و نا شناخته آنرا به مایعی خوشبو و خوش طعم ، شیرین ، مقوی ، نشاط آور و نیکو حضال تبدیل کرده و در سلولهای مومی شکل که از قبل ساخته است ذخیره می نماید .

img/daneshnameh_up/0/0f/08b.jpg


برای تهیه یک کیلوگرم از این شهد گوارا زنبور ناگزیر است 120 تا 150 هزار بار شهد حمل کند وبرای فراهم نمودن آن ده میلیون گل را بازدید کرده و از آنها شهد ( انگبین ) تهیه نماید و مسافتی معادل هفت بار دور زمین پرواز کند . شهدی که بدین طریق فراهم می شود 40 تا 80 درصد آب است و زنبورداران عسل باید میزان آب آنرا به 18 الی 20 درصد برسانند تا عسل آماده شده بدست آید . برای تغلیظ نمودن آن زنبورداران عسل مجبور هستند شهدی را که روز به کندو حمل کرده و درون سلولهای شان ذخیره نموده اند شب هنگام مجددا از داخل شان ها مکیده و وارد کیسه عسلی خود می نمایند در آنجا کمی از آب آنرا جذب و موادی از قبیل هورمون ها و آنزیم ها به آن اضافه می نمایند و بعد داخل حجره ها می ریزند . این عمل توسط سایر زنبورها تکرار می شود و مقداری از آب آنهم در مجاورت هوای کندو که از بال زدن زنبورها ایجاد می شود تبخیر شده و در پایان مواد دیگری از قبیل اسید های آلی و مواد ضد عفونی کننده به آن اضافه می نمایند . عمل تغلیظ آنقدر ادامه می یابد تا عسل به غلظت طبیعی خود برسد ، آنگاه آنرا در داخل سلولها ذخیره می کنند و درب آنرا با موم می پوشانند بدین ترتیب عسل انبار شده می تواند برای مدت طولانی نگهداری شود .

معده زنبور عسل

این حشره با تمام کوچکی اش دو معده دارد ، شهد گلهای مکیده شده وارد معده اول می شود که بوسیله دریچه ای به معده دوم مربوط است . معده دوم عملیات گوارشی را انجام می دهد .
معده اول را کیسه عسلی یا چینه دان می گویند کلیه مراحل تبدیل شهد به عسل در این معده انجام گرفته و عسل رسیده و آماده شده از طریق خرطوم زنبور به سلولهای مومی شکل ریخته می شود . کیسه عسلی به وسیله دریچه ای به معده دوم ( معده اصلی ) منتهی می شود زنبور عسل در صورت لزوم جهت تغذیه خویش با اندک فشار بوسیله ماهیچه های اطرافش دریچه را باز می کند و از این طریق عسل مورد نیاز زنبور وارد معده اصلی شده و صرف تغذیه آن می شود و سایر عملیات از جمله گوارش و دفع مدفوع مربوط به این معده می باشد .
بعضی از افراد فکر می کنند که عسل مدفوع یا فضولات زنبور عسل است در صورتیکه کاملا اشتباه است مدفوع زنبور عسل ماده ای است آجری رنگ تا قهوه ای که عموما خارج از کندو دفع می شود و به هیچ وجه قابل استفاده نمی باشد در صورتیکه عسل محصول داخلی کندو و یک ماده غذایی بوده و با مدفوع زنبور قابل مقایسه نیست . بنابراین عسل نه تنها مدفوع زنبور نیست بلکه هیچ رابطه ای بین عسل و مدفوع زنبور وجود نداشته و ندارد .
به هر حال باید دانست که عسل ماده حیات بخشی است که از مواد بی شمار زنده گل و گیاه ترکیب یافته است نه از فضولات گل یا زنبور .

ترکیبات شمیایی عسل
ترکیبات شیمیایی عسل متنوع و پیچیده است . ترکیب عسل هایی که منشا گیاهی دارند فرق می کند. چهار پنجم وزن عسل را کربو هیدرات ( مواد قندی – نشاسته ای ) تشکیل می دهد و بقیه آن عبارتند از : پروتئین ، املاح معدنی ، عناصر معطر ، آنزیم ها ، ویتامین ها ، گرده گل ( پولن گیاهی ) و مقدار کمی آب .
تا کنون 20 نوع قند در عسل شناسایی شده اند قندها ی اصلی عسل را قندهای ساده ( منو ساکاریدها) می گویند مانند گلوکز و لوولوز که به ترتیب %40 و %34 عسل را تشکیل می دهند. علاوه بر قندهای ساده فوق قندهای مرکب ( پلی ساکاریدها ) دیگری که از دو یا سه یا چند قند ساده درست شده اند در عسل وجود دارد مانند مالتوز ، ساکارز ، لاکتوز که از دو قند ساده تشکیل شده اند . مالتوز به مقدار کم و ساکارز ( قند معمولی ) با اینکه با غلظت زیاد در شهد یافت می شود ، در حدود 1 تا 2 درصد عسل را تشکیل می دهد . این قند در اثر آنزیمی به نام انورتاز که مهمترین آنزیم موجود در عسل است و از غده بزاقی زنبور ترشح می شود به قندهای ساده یعنی گلوکز و لوولوز تبدیل می شود. شایان ذکر است که شیرینی عسل عمدتا مربوط به همین دو نوع قند ساده می باشد .
گلوکز و لوولوز بیشترین قندهای ساده ای هستند که در عسل یافت می شوند . میزان در صد گلوکز در نمونه های مختلف عسل بین 22 تا %40 ( متوسط %31/28 ) بوده است و در صد لوولوز بین 27 تا بیش از %44 ( بطور متوسط %38/19 ) اندازه گیری شده است . در عسل معمولا میزان فروکتوز یا لوولوز ( L ) بیش از مقدار گلوکز یا دکستروز ( D ) است و نسبت لوولوز به دکستروز L / D بالاتر از یک است . در عسل های ایران مقدار متوسط گلوکز %33/3 و مقدار متوسط فروکتوز %37/85 گزارش شده است .
جداسازی کربو هیدرات های عسل کار مشکلی است و تا سال 1945 روش دقیقی برای اندازه گیری گلوکز و فروکتوز وجود نداشت . امروزه جداسازی و تعیین دقیق میزان ترکیبات قندی عسل بوسیله روش و دستگاه پیچیده) high Performance Liquid Chromatography ( HPLC امکان پذیر است .
لوولوز ( قند میوه ) از شیرین ترین قندهای طبیعی است که 1/7 بار شیرین تر از ساکارز ( قند نیشکر ) و 2 تا 2/5 بار شیرین تر از گلوکز (قند انگور ) می باشد .

منبع

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/26ساعت 19:1  توسط نصرت  | 

سلولز دارای فرمول عمومی است. سلولز ساختار اولیه دیواره سلولی گیاهان را تشکیل می‌دهد. دستگاه گوارشی انسان قادر به هضم سلولز نیست و آن را بدون تغییر دفع می‌کند اما برخی جانوران مثل نشخوارکننده‌ها و موریانه‌ها می‌توانند سلولز را به کمک میکروارگانیسمهایی که در دستگاه گوارش آنها زندگی می‌کنند، هضم کنند. این میکروارگانیسمها با آزادکردن آنزیمهایی به هضم سلولز کمک می‌کنند.




img/daneshnameh_up/8/84/cellu.2.jpg
ساختمان سلولز

ساختمان شیمیایی سلولز

در مولکول سلولز مولکولهای β - گلوکز نسبت به یکدیگر چرخش 180 درجه‌ای دارند. ضمن برقراری اتصال بین دو مولکول β - گلوکز از OH متصل به کربن 4 یک مولکول و OH کربن شماره 1 مولکول بعدی یک مولکول آب جدا می‌شود و پل اکسیژنی برقرار می‌شود. از سوی دیگر در مولکول سلولز امکان برقراری پیوندهای هیدروژنی نیز وجود دارد. پیوستن دو مولکول β - گلوکز موجب تشکیل یک مولکول سلوبیوز می‌شود.

هر 5 مولکول سلوبیوز با آرایش فضایی مکعبی شکل ، بلور سلولز را بوجود می‌آورند و از مجموعه بلورهای سلولز ، رشته ابتدایی یا میسل سلولز تشکیل می‌شود. مجموعه میسلها ، میکروفیبریل سلولزی را بوجود می‌آورند که قطری حدود 25 نانومتر دارد.از مجموع حدود 20 میکروفیبریل ، ماکروفیبریل سلولزی تشکیل می‌شود.

ابعاد سلولز

سلولز از واحدهای دارای قطر 35 آنگستروم تشکیل شده که آنها را رشته‌های ابتدایی می‌نامند. این قطر اغلب درست است اما حتمی نیست. مثلا در برخی نمونه‌ها مثل سلولز جلبک والونیا 300 آنگستروم و در ترکیبات موسیلاژی برخی میوه‌ها تنها 1 آنگستروم است. به این ترتیب تصور حالت همگن برای رشته‌های ابتدایی سلولز کنار گذاشته شد و اشکال مختلف (استوانه‌ای - منشوری با قاعده مربعی - روبان کم و بیش پهن) منظور گردید.

دو عامل در محدودیت ابعاد این واحدها دخالت دارد: یکی همی سلولزها که همانند پوششی رشد جانبی رشته‌های سلولزی را محدود می‌کنند و دیگری آرایش یا سازمان یافتگی حاصل از مجموعه سلولز سنتتازی (آنزیم تولید کننده سلولز) غشای سلولی که رشته‌های اولیه سلولزی را می‌سازد. سلولز در برابر تیمارهای آنزیمی و شیمیایی بسیار مقاوم است.



img/daneshnameh_up/c/c7/cellu.4.jpg

تولید سلولز

مجموعه پژوهشهایی که در مورد بیوسنتز سلولز انجام شده است نشان می‌دهد که پیش ساز سلولز یوریدین دی فسفو گلوکز است که بوسیله حفره‌های گلژی به مجموعه‌های آنزیمی سلولز سنتتازی موجود در غشای سلولی می‌رسد. با دخالت این مجموعه‌های آنزیمی از پلیمریزاسیون مولکولهای پیش ساز مولکولهای سلولز تشکیل می‌شود. پس از تشکیل مولکولهای سلولز تجمع آنها به صورت بلورهای سلولز و رسیدن به حد میکروفیبرلها و ماکروفیبریلهای سلولزی بر بنای پدیده خود آرایی با برقراری پیوندهای هیدروژنی بین مولکولی است. این تجمع نیاز به آنزیم ندارد.

تجزیه سلولز

تجزیه سلولز بوسیله سلولازها انجام می‌شود. سلولازها را به دو گروه اگزو سلولازها و آندو سلولازها تقسیم بندی می‌کنند. اگزوسلولازها قدرت عمل بیشتری دارند و بر انواع مختلف سلولز چه سلولز بلوری و چه سلولز غیر بلوری که در نتیجه زخم یا تخریب بخشهای سلولزی بلوری ایجاد می‌شود اثر می‌کنند و در مرحله اول عمل خود موجب گسستن پیوندهای بین مولکولی می‌شوند. آندو سلولازها بر محصول عمل اگزو سلولازها اثر می‌کنند و موجب گسستن پیوندهای درون مولکولی می‌گردند بنابراین سلولازها اشتراک یا تعاون عمل دارند.

فرمهای سلولز و شناسایی آنها

  • α - سلولز: این فرم از سلولز در محلول 17.5 درصد از هیدروکسید سدیم در 20 درجه سانتیگراد حل نمی‌شود.

  • β - سلولز: β - سلولز در این محلول حل شده اما به محض اسیدی کردن محلول ته‌نشین می‌شود.

  • γ - سلولز: در محلول 17.5 درصد هیدروکسیدسدیم حل می‌شود اما با اسیدی شدن محلول ته‌نشین نمی‌شود.



 

کاربرد سلولز

سلولز ماده تشکیل دهنده دیواره سلولی گیاهان است. این ترکیب اولین بار در سال 1838 مورد توجه قرار گرفت. در آن سالها با اعمال تغییراتی در آن مانند نیتروژندار کردن در تولید نیترو سلولز مورد بهره برداری قرار گرفت. سلولز بصورت تقریبا خالص در رشته‌های پنبه وجود دارد. این رشته‌ها در تولید نخ و پارچه بافی و تولید پوشاک اهمیت فراوانی دارند.

همچنین الیاف پنبه استرلیزه شده در پزشکی کاربرد زیادی دارد. سلولز بصورت ترکیب با لیگنین (ماده چوب) و سلولز در تمام مواد گیاهی وجود دارد. سلولز در گذشته در ساخت باروت بدون دود مورد استفاده قرار می‌گرفت. امروزه از آن برای تولید نیترو سلولز که در ساخت مواد منفجره ، پلاستیک‌سازی ، رنگسازی و … کاربرد دارد، استفاده می‌کنند. سلولز همچنین در آزمایشگاه به عنوان جزء عمل کننده فاز جامد در کروماتوگرافی لایه نازک استفاده می‌شود.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/26ساعت 18:45  توسط نصرت  | 

 گوش

گوشهای ما مسئول دو حس حیاتی اما کاملا متفاوت هستند: شنوایی و تعادل.
صداهای تشخیص داده شده از طریق گوشها، اطلاعات اساسی را درباره محیط خارجی به ما می دهند و به ما اجازه می دهند با روشهای پیچیده ای چون گفتار و موسیقی ارتباط برقرار کنیم. علاوه بر این گوشها در حس تعادل ما نیز سهم دارند. درک ناخود آگاه وضعیت بدن در فضا به ما اجازه می دهد تا بایستیم و حرکت کنیم بدون آنکه زمین بخوریم.
گوش دارای اندام های مجزای شنوایی و تعادل است که صداهای دنیای اطرافمان و اطلاعات درونی درباره وضعیت و حرکتمان را تشخیص می دهد. ساختمان های حسی داخل گوش، اشکال متفاوت اطلاعات را بصورت ایمپالسهای عصبی برگردانده تا از طریق اعصاب به قسمتهای مختلف مغز، جایی که اطلاعات تجزیه و تحلیل می شوند، فرستاده شوند. توانایی ما در تفسیر اصوات و استفاده از اطلاعات، درباره تعادل در زمان نوزادی و کودکی شکل می گیرد.

کیفیت صوت


درواقع صوت ارتعاش مولکولها در هوای اطراف ماست. درجه بلندی (Pitch) یک صدا (میزان بم یا زیر بودن) ویژگی ای از امواج صوت می باشد که فرکانس (تواتر) نامیده میشود. فرکانس تعداد ارتعاش در هر ثانیه است و در واحدهایی بنام Hertz سنجیده می شود. هر چقدر فرکانس بالاتر باشد صدا زیرتر است.
شدت و قدرت یک صدا به نیروی امواج صوتی بستگی دارد که در واحد هایی بنام دسی بل(Decibel) اندازه گیری می شود . با هر ١٠ دسی بل افزایش در قدرت, صدایی به بلندی دو برابر شنیده می شود، بنابراین صدایی با ٩٠ دسی بل دو برابر قویتر از صدایی با ٨٠ دسی بل است. مکالمه بطور معمول در حدود ٦٠ دسی بل است صدایی تقریبی ترافیک معمولا در حدود ٨٠ دسی بل می باشد. قرار گرفتن در معرض صدای بالاتر از ١٢٠ دسی بل حتی برای مدتی کوتاه می تواند به شنوایی ما آسیب برساند.
میزان توانایی ما در تجزیه صداهای مرکب مثل موسیقی و اینکه یک صدا چقدر بلند باشد تا قادر به شنیدن آن باشیم با یکدیگر متفاوت است. گوش انسان بطور معمول قادر است صداهایی با فرکانس های بین ٢٠٠٠٠-٣٠ هرتز را تشخیص دهد، اما توانایی شنیدن صداهای فرکانس بالا با افزایش سن، کاهش می یابد. حیواناتی مثل خفاش(bat) و سگ می توانند صداهایی با فرکانس های بالاتر از حد طبیعی شنوایی انسان را بشنوند.
img/daneshnameh_up/6/69/Ear-anatomy2.jpg

تعادل و حرکت


در تعادل و حرکت گوشها دارای این عملکرد هستند: آگاهی از موقعیت سر و تشخیص چرخش و حرکت سردر تمامی جهات. مغز اطلاعات گوشها را با اطلاعات حاصل از گیرنده های موقعیت در عضلات، تاندونها و مفاصل و اطلاعات بینایی بدست آمده از چشمها ترکیب می کند. ترکیب این اطلاعات با هم ما را قادر می سازد تا بدون از دست دادن تعادل در جهات مختلف حرکت کنیم.
گوش از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی ساخته شده است. گوش خارجی دارای لاله گوش و مجرا می باشد. این لوله پر از هوا به پرده گوش منتهی می شود که در پاسخ به صدا مرتعش می شود. پشت پرده گوش، گوش میانی قرار دارد که از هوا پر شده و دارای سه استخوان ظریف می باشد که استخوانهای شنوایی نامیده می شوند. چکش(malleus)، سندانی (incus)، رکابی (stapes) این استخوانها ارتعاش پرده را به غشا دریچه بیضی که جدا کننده گوش میانی از گوش داخلی است ، منتقل می کنند. در گوش داخلی که پر از مایع می باشد حلزون قرار دارد که دارای گیرنده حسی برای شنوایی و ساختمانهای دیگری برای حرکت و تعادل است.

مکانیسم شنوایی


توانایی شنوایی به یک سری وقایع پیچیده در گوش بستگی دارد. امواج صوتی در هوا از طریق ساختمانهایی به گیرنده شنوایی منتقل می شوند. این گیرنده اندام کرتی نام داشته و در گوش داخلی قرار گرفته است. داخل اندام کرتی، ارتعاشات فیزیکی بوسیله سلولهای مویی (hair cells) حسی تشخیص داده می شود و این سلولها با تولید سیگنالهای الکتریکی پاسخ می دهند. اعصاب این سیگنالها را به مغز منتقل می کنند و در آنجا این سیگنالها تفسیر می شوند . فرکانس های مختلف صوتی سلولهای مویی را در قسمتهای مختلف اندام کرتی تحریک کرده و باعث درک اصواتی مثل موسیقی و مکالمه می شوند. صدا در نواحی شنوایی دوطرفه مغز پردازش می شود. اما صحبت بیشتر در طرف چپ مغز تفسیر می شود.

حس تعادل


توانایی ایستادن صاف و راه رفتن بدون آنکه بیفتیم به حس تعادل ما بستگی دارد. ساختمانهایی در گوش داخلی مثل دستگاه وسیتبولار(دهلیزی) شناخته شده اند که با تعیین وضعیت و حرکت سر در ایجاد تعادل نقش دارند. دستگاه وستیبولار از سه مجرای نیم دایره و دو دهلیز ساخته شده است.
حرکت سر بوسیله سلولهای مویی در ساختمانهایی در مجاری نیم دایره کهکریستا(cristae) نامیده می شوند و دو ساختمان در دهلیز که ماکولا (maculae) نامیده می شوند تشخیص داده می شود.
حرکات چرخشی سر بوسیله کریستا که در مجاری نیم دایره قرار دارند تشخیص داده می شوند. بنابراین حرکت سر در هر جهتی بوسیله حداقل یک مجرا تشخیص داده می شود. این اطلاعات باعث حفظ تعادل و ثبات بینایی هنگام حرکت سر می شود.

حرکت خطی و وضعیت ایستا(ساکن static )


دو ماکولای درون و ستیبول در گوش داخلی حرکت خطی راحس می کنند. بعنوان مثال هنگام مسافرت با ماشین یا استفاده از آسانسور موقعیت سر به نیروی جاذبه بستگی دارد. تشخیص موقعیت سر در ارتباط با جاذبه به ما کمک می کند. بعنوان مثال، هنگامیکه درون آب عمیق شیرجه می زنیم به ما می فهماند از چه جهتی به سطح آب بیاییم.

راههای ارتباطی


اگر چه گوشها به ظاهر ساختمانهای مجزایی دارند، آنها مستقیما با بینی و حلق ارتباط دارند. قسمت قابل رویت گوش، لاله گوش (pinna) با مجرای گوش مرتبط است که در انتهای آن پرده گوش (eardrum) قرار دارد. پشت این پرده، گوش میانی است که یک فضای پر از هواست که از طریق مجرایی بنام شیپور استاش (Eustachian tube) با حفره پر پشت بینی وحلق مرتبط می باشد . این مجرا مسوول ایجاد فشار مشابه در هر دو طرف پرده است. ساختمان گوش داخلی در عمق جمجمه قرار گرفته و حاوی اندامهای حسی برای صدا و تعادل می باشد.

پرده گوش

  • گوش (Ear) از دو واحد عملکردی تشکیل شده است، دستگاه شنوایی به شنوایی و بخش تعادلی به موقعیت و تعادل اختصاص یافته است.

  • اجزای تشریحی دستگاه شنوایی عبارتنداز: گوش خارجی ، گوش میانی و گوش داخلی.

    • گوش خارجی تشکیل شده است از لاله گوش و مجرای شنوایی خارجی.

    • گوش میانی از غشای صماخی ، لوله شنوایی (استاش) و سه استخوانچه شنوایی تشکیل می‌شود.

    • گوش داخلی حاوی لابیرنت غشایی ، دهلیز (که حاوی اوتریکول و ساکول است). مجاری نیم دایره و حلزون ( که حاوی اندام مارپیچی کرتی است) می‌باشد.

  • امواج صوتی از طریق ردیف لرزشهایی که در گوش خارجی و غشای صماخی شروع می‌شود. و از طریق استخوانهای گوش به گوش داخلی پیشروی می‌کنند و به اندام مارپیچی می‌رسند. جابجایی مژه‌های سلولهای مژه دار در اندام مارپیچی ، پتانسیلهای گیرنده تولید می‌کنند که در نهایت منجر به تولید تکانه‌های عصبی در عصب حلزونی می‌شود. این تاثیرات از طریق مسیرهای شنوایی به ناحیه شنوایی لوب گیجگاهی برده می‌شوند.

ساختار پرده صماخ

گوش میانی ، محفظه کوچکی بین غشای صماخی و گوش داخلی است که از حفره صماخی تشکیل شده و حاوی استخوانهای گوش است. پرده صماخی که عموما "طبل گوش" نامیده می‌شود، از بخش بین گوش خارجی و گوش میانی تشکیل شده است. این غشا لایه نازکی از بافت فیبری است که توسط پوست به خارج گسترش می‌یابد و به غشای مخاطی که گوش میانی را می‌پوشاند به طرف داخل ، ادامه می‌یابد.

بین سطح خارجی مقعر و سطح داخلی محدب ، یک لایه مدور شعاعی از رشته‌هایی است که کشش سفت انعطاف پذیری را به غشاء می‌دهد. غشای صماخی به حلقه استخوانی می‌پیوندد و همین حالت سبب می‌شود که در پاسخ به امواج صوتی ورودی کانال گوش خارجی دچار لرزش می‌شود. غشای صماخی به وسیله رگهای خونی و پایانه‌های عصبی احاطه می‌شود. بنابراین سوراخ شدگی طبل گوش ، معمولا خونریزی و درد زیادی را تولید می‌کند.

حفره صماخی (Tympanic Cavity)

حفره صماخی یا حفره گوش میانی ، یک فضای باریک نامنظم شده و پر از هوا در استخوان گیجگاهی است. این حفره بطور جانبی از کانال گوش خارجی بوسیله غشای صماخی و از سمت داخلی بوسیله دایره استخوانی که دو روزنه به نام پنجره بیضی (Oval Window) و پنجره گرد (Round Window) دارد. جدا شده است. یک روزنه دیواره خلفی حفره با "غار صماخی" وجود دارد که به محفظه‌ای منتهی می‌شود که بوسیله سلولهای هوایی کوچک زاویه ماستوئید ، ادامه یافته است.

وقتی عفونت گوش داخلی از میان غار ماستوئید به سلولهای ماستوئید پیشرفت می‌کنند، ممکن است بیماری "ماستوئیدیت" ایجاد شود. در دیواره قدامی حفره صماخی ، لوله شنوایی یا لوله استاش قرار دارد که وظیفه اصلی آن حفظ فشار متعادل در هر دو طرف پرده صماخی بوسیله اجازه دادن به عبور هوا از حفره بینی به گوش میانی است.

استخوانچه‌های گوش

سه استخوانچه گوش میانی ، زنجیره‌ای از اهرمها هستند که از پرده صماخ تا گوش داخلی ، کشیده شده‌اند. این مجموعه اهرمی امواج صوت را از گوش خارجی به گوش داخلی انتقال می‌دهد. استخوانهای ریز قابل حرکت از خارج به داخل گوش عبارتند از: چکشی (malleus) - سندانی (incus) - و رکابی (Stapes). استخوانهای گوش ، کوچکترین استخوانهای بدن هستند و استخوانهای رکابی کوچکترین آنهاست. استخوانهای شنوای در یکجا نگهداشته می‌شوند و بوسیله رباط بهم متصل هستند. ماهیچه کشنده صماخی و کشنده رکابی نیز توسط رباط به استخوانهای گوش متصل شده‌اند.


ماهیچه کشنده صماخی به دسته استخوان چکشی متصل می‌شود. وقتی که این عضله منقبض می‌شود، استخوان چکشی را به داخل می‌کشد، بر کشش پرده صماخ می‌افزاید و در عوض از دامنه ارتعاش انتقال یافته از میان زنجیره به استخوانچه‌های شنوایی می‌کاهد. عضله کشنده رکابی به گردن استخوان رکابی متصل می‌شود و انقباض آن صفحه پایی (foot plate) استخوان رکابی را می‌کشد و از دامنه ارتعاش در پنجره بیضی می‌کاهد.

فیزیوتراپی شنوایی

  • امواج صوتی ، امواج فشاری هستند که به گوش خارجی وارد می‌شوند و پس از عبور از مجرای گوش خارجی ، به غشای صماخی می‌رسند.

  • مولکولهای هوای تحت فشار باعث لرزش پرده صماخی می‌شوند. صداهای با فرکانس کم ، لرزشهای آهسته تولید می‌کنند و امواج با فرکانس زیاد ، لرزش سریع تولید می‌کنند. لرزشها ، استخوان چکشی را در طرف دیگر غشاء وادار به حرکت می‌کنند.

  • دسته استخوان چکشی که به استخوان سندانی متصل شده است، باعث ارتعاش آن می‌شود.

  • حرکت لرزش استخوان سندانی ، رکابی را در هنگامی که به داخل و خارج حلزون در سوراخ بیضی حرکت می‌کند. به نوسان وا می‌دارد.

  • امواج صوتی که از طریق سوراخ بیضی به گوش داخلی می‌رسند. تغییرات فشاری که "مایع پری لنف" ناودان دهلیزی را می‌لرزاند، شروع می‌کنند.

  • لرزشهای پری لنف از غشای دهلیزی به آندولنف مجرای حلزونی و در بالا تا نردبان دهلیزی و در پایین تا نردبان صماخی انتقال می‌یابند. لرزشهایی که به غشاء قاعده‌ای منتقل می‌شوند، باعث موج‌دار شدن غشاء می‌شوند.

  • سلولهای مژه‌دار گیرنده اندامهای مارپیچی در گوش داخلی خم می‌شوند. این عمل باعث می‌شود که در آنها پتانسیل گیرنده مولد تولید شود. این پتانسیلهای مولد ، عصب حلزونی را برای تولید پتانسیلهای عمل تحریک می‌کنند. وقتی که مژه‌ها در جهت جسم قاعده‌ای (محور حساسیت) جابجا می‌شوند، سلولهای مژه‌دار را تحریک می‌کنند. وقتی که مژه‌ها در جهت دور شدن از جسم قاعده‌ای جابجا می‌شوند، سلولهای مژه‌دار ، مهار می‌شوند.

    تکانه‌های عصبی در طول شاخه حلزونی عصب دهلیزی - حلزونی برده می‌شوند، این رشته‌ها ، مسیرهای شنوایی را در دستگاه عصبی مرکزی که در ناحیه شنوایی لوب گیجگاهی قشر مخ قرار دارد، فعال می‌کند و این منطقه همان جایی است که اصوات متناسب درک می‌شوند.

صداهایی که ما می‌شنویم.

گوش انسان به طور معمول به فرکانسهایی از حدود 30 - 20000 هرتز (دور در ثانیه) پاسخ می‌دهد، اما تعدادی از مردم می‌توانند مخصوصا در سالهای جوانی ، فرکانسهایی از حدود 16 - 30000 هرتز را بشنوند (تعدادی از حیوانات به ویژه خفاشها و سگ می‌توانند فرکانسهایی بسیار بالاتر را نیز بشنوند.). توانای شنوایی از زمان کودکی به صورت مداوم کاهش می‌یابد. این کاهش احتمالا به به این علت است که غشاء پایه موجود در گوش داخلی ، مقداری از انعطاف پذیری خود را از دست می‌دهد. علاوه بر این ممکن است که رسوبات مضر کلسیم (Ca) نیز تشکیل شود که سلولهای مژه‌دار شروع به تحلیل رفتن کنند.

آسیب گوش به طول مدتی که گوش در معرض صدا قرار می‌گیرد و همچنین میزان دسی بل صدا ، بستگی دارد. جالب این است که هنگامی که امکان بروز ناهنجاری شنوایی هنگام شنیدن صداهای ناخوشایند بیشتر است. احتمالا دلیل اینکه نوازندگان کمتر از حد انتظار دچار نارسایی شنوایی می‌شوند، نیز همین است. اما بطور کلی صدا یک محرک تنش‌زا است که رگهای خونی را منقبض می‌کند، به بافت گوش آسیب می‌رساند، اکسیژن و مواد مغذی گوش را کاهش می‌دهد. فشار خون را بالا می‌برد و ضربان قلب را افزایش می‌دهد.

شنوایی

در میان مهره داران بیشتر جانوران بی مهره در دنیای ساکتی زندگی می‌کنند. در بین این گروه فقط معدودی از بندپایان از جمله خرچنگها ، عنکبوتها و حشرات دارای عضو شنوایی هستند. در بین حشرات فقط ملخها و جیرجیرکها و بسیاری از پروانه‌ها دارای گوش هستند.

در مهره داران نیز اندام واقعی حس شنوایی ساختاری به نام اندام کورتی است که در مجرای حلزونی گوش قرار گرفته است. ماهیها گوش خارجی و میانی ندارند و گوش فقط شامل گوش داخلی است. در دوزیستان و خزندگان و پرندگان گوش میانی نیز بوجود آمده است. ولی هنوز لاله گوش ندارند. در پستانداران خارجی هم بوجود آمده است که در تعیین جهت صدا نقش دارد.

گوش خارجی

این قسمت شامل لاله گوش و مجرای شنوایی است. لاله گوش جهت صدا را مشخص می‌کند و مجرای گوش ، امواج صوتی را به سوی گوش میانی هدایت می‌کند. در انتهای مجرای گوش ، پرده صماخ قرار دارد. این پرده در هنگام برخورد با امواج صوتی به لرزه در می‌آید. در مجرای گوش ماده‌ای چسبنده ، قهوه‌ای رنگ و تلخ مزه ترشح می‌شود که مانع ورود حشرات و گرد و غبار به درون مجرا می‌شود.

گوش میانی

گوش میانی شامل یک حفره استخوانی است که در آن سه قطعه استخوان کوچک به نامهای چکشی ، سندانی و رکابی قرار دارد. این استخوانها رابط بین پرده صماخ و پرده دیگری به نام پرده بیضی هستند. پرده بیضی بین گوش میانی و گوش داخلی واقع است. این استخوانها نه تنها ارتعاشات صوتی را به گوش درونی انتقال می‌دهند، بلکه شدت آنها را نیز تنظیم می‌کنند.

از گوش میانی لوله‌ای به سوی حلق کشیده شده است که آن را شیپور استاش می‌نامند. از این لوله هوا به داخل گوش میانی (پشت پرده صماخ) راه می‌یابد. اگر این کار انجام نگیرد پرده صماخ نمی‌تواند به درستی مرتعش شود و به اصطلاح گوش می‌گیرد.

گوش داخلی

گوش داخلی شامل بخش دهلیزی ، مجاری نیمدایره و بخش حلزونی است. درون همه بخشهای گوش داخلی را مایعی پر می‌کند. گوش داخلی در جایگاهی که در استخوان گیجگاهی قرار دارد، جای گرفته است. بین گوش داخلی و استخوان گیجگاهی نیز مایعی وجود دارد. بخش دهلیزی از دو کیسه به نام اوتریکول و ساکول تشکیل شده است. مجاری نیمدایره در هر گوش سه عدد و عمود بر هم هستند. در درون کیسه‌ها و مجاری یاد شده سلولهای مژکداری وجود دارند.

مژکهای این سلولها در مایع ژلاتینی نسبتا محکمی قرار دارند. وقتی سر را حرکت می‌دهیم قسمت ژلاتینی به حرکت در می‌آید و سلولهای مژکدار را تحریک می‌کند و در آنها پیام عصبی بوجود می‌آورد. پیام عصبی بوسیله عصب مخصوص به مخچه می‌رود و سبب می‌شود از بهم خوردن تعادل خود باخبر ‌شویم. بخش حلزونی مانند صدف حلزون پیچ خورده است. در درون این بخش گیرنده های شنوایی قرار دارند.

محل گوش داخلی

تبدیل ارتعاشات دریچه بیضی به پتانسیل عمل عصبی است. وقتی امواج صوتی به پرده بیضی می‌رسد، آن را به ارتعاش در می‌آورد. ارتعاش این پرده در جای خود مایع درون حلزون را به ارتعاش در می‌آورد. سرانجام ارتعاش این مایع باعث تحریک سلولهای مژکدار می‌شود. پیام عصبی از طریق عصب شنوایی به مرکز حس شنوایی در مخ فرستاده می‌شود، تا در آنجا احساس و پس ادراک شود.

مسیر پیامهای شنوایی

امواج عصبی بوسیله عصب شنوایی به بصل ‌النخاع رفته از آنجا به دو برجستگی پایینی از برجستگیهای چهار گانه مغز و بالاخره به تالاموسها می‌رسند. پیامهای شنوایی از تالاموسها به قشر شنوایی واقع در لوب گیجگاهی مخ می‌روند.

گیرنده‌های تعادلی

عضو تعادل در مهره داران شامل بخشهایی به نام دهلیز و مجاری نیمدایره است که از اجزای گوش داخلی هستند. اندامهای تعادلی که در دهلیزها قرار دارند، بیشتر وضعیت سر و بدن را نسبت به نیروی جاذبه زمین به مرکز عصبی اطلاع می‌دهند. اما اندامهای تعادلی (تاجهای شنوایی) که در مجاری نیمدایره قرار دارند و نسبت به حرکتهای چرخشی حساسند به حرکات خطی پاسخ نمی‌دهند.

در بعضی جانوران بی مهره نیز اندام تعادلی استاتوسیت نام دارد. هر استاتوسیت کیسه ماده و پوشیده از سلولهای حشره دار است و در یک ساختار آهکی به نام استاتوسیت قرار دارد. هنگام حرکت و تغییر مکان جانور مژه‌ها با تغییر در موقعیت استاتوسیتها فعال می‌شوند و پیامهای عصبی به مرکز عصبی جانور فرستاده می‌شود.

بیماریهای گوش

بخش اصلی گوش در درون استخوان گیجگاهی قرار دارد و محافظت می‌شود. گوش میانی که به خارج و نیز به حلق راه دارد، ممکن است دچار عفونت شود. ترشحات موم مانند مجرای شنوایی ممکن است خشک و محکم شده و روی پرده صماخ را بپوشاند و در کار شنیدن اختلال ایجاد کند.

عفونت گوش میانی

به هنگام عفونت لوزه‌ها ، گلو یا بینی میکروبها می‌توانند از طریق شیپور استاش به گوش میانی راه یابند و باعث عفونت این قسمت شوند. این عفونت اوتیت نام دارد و در کودکان بیشتر است. زیرا در آنها مجرای استاش کوتاه ، مستقیم و نسبتا گشاد است. بیماریهای عفونی مانند اوریون ، سرخک ، مخملک و سرما خوردگی و گلو درد چرکی همگی می‌توانند موجب عفونت گوش میانی شوند.

آناتومی گوش

 گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. امواج صوتی مراحل مختلفی را درون گوش طی می‌کنند تا به اعصاب شنوایی تبدیل شوند. هر کدام از اجزای گوش درونی را این امواج تاثیر گذاشته (تقویت، جمع آوری ، تغییر فرکانس ، انتقال و...) و به اعصاب شنوایی می‌رسند. ساختمان گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است.

گوش خارجی

گوش خارجی امواج صوتی را جمع آوری و متمرکز می‌سازد و از دو قسمت تشکیل شده است.

لاله گوش

لاله گوش در غالب حیوانات متحرک است، و برای جمع کردن و هدایت امواج صوتی و تشخیص جهت صدا بکار می‌رود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بی‌حرکت است ولی تا اندازه‌ای جهت صوت را می‌تواند تشخیص دهد.

مجرای گوش خارجی

مجرای گوش خارجی لوله‌ایست که تقریبا 2 تا 3 سانتیمتر طول دارد و در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله بوسیله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسیله محیطهای جامد و مایع به گوش میانی انتشار می‌یابد.

پرده صماخ

پرده صماخ غشایی است که بوسیله اصوات با فرکانسهای مختلف مرتعش می‌شود. درجه کشش آن از محیط به طرف مرکز تدریجا زیاد شده و به همین علت است که هر قسمت از این پرده بوسیله فرکانس معینی مرتعش می‌شود.



img/daneshnameh_up/7/74/ear.1.JPG

گوش میانی

گوش میانی امواج را تقویت و منتقل می‌کند. گوش میانی در حفره استخوانی موسوم به صندوق تمپان (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسیله شیپور استاش (Trompand Eustache) به حلق می‌رسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجی به پرده صماخ می‌رسد بوسیله چهار استخوان کوچک که یکی پس از دیگری متکی بهم مفصل شده است، به گوش داخلی منتقل می‌گردد. این چهار استخوان بر حسب شکلی که دارند شامل چکشی ، سندانی ، عدسی و رکابی است. وظیفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتیجه افزایش تغییرات فشار است.

پنجره بیضی

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به پنجره بیضی (Ovale) ختم می‌شود که سطح آن 4 مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ 14 مرتبه از سطح بیضی بزرگتر است لذا فشار در پنجره بیضی 14 مرتبه زیاد می‌گردد. این بهترین وسیله‌ای است که می‌توان انرژی ارتعاشی یک محیط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محیطی با وزن مخصوص زیاد منتقل نمود.

پنجره گرد

در گوش میانی ، پنجره دیگری وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بیضی حد فاصل بین گوش داخلی و میانی است. پنجره بیضی ارتعاشاتی را که به پرده صماخ می‌رسد از طریق استخوانهای گوش میانی به گوش داخلی منتقل می‌کند و پنجره گرد سبب می‌شود مایع گوش داخلی که در محفظه غیر قابل ارتعاشی قرار دارد، بتواند مرتعش شود.



img/daneshnameh_up/1/17/ear.2.JPG

گوش داخلی

گوش داخلی امواج منتقل شده از گوش میانی را دریافت و آن را به امواج شنوایی تبدیل می‌کند. گوش داخلی اصلی‌ترین قسمت گوش است و از چندین قسمت تشکیل شده است.

  • مجاری نیم حلقوی:
    در ساختمان گوش سه مجرای نیم حلقوی واقع شده است که برای حفظ تعادل بدن در فضا بکار می‌رود و در امر
    شنیدن تاثیر ندارد.

  • کیسه اوتریکول و ساکول:
    مجاری نیم حلقوی بالای کیسه‌ای بنام اوتریکول قرار گرفته‌اند (Utricule) ، که بوسیله مجرایی به یک کیسه کوچکتر مرسوم به ساکول (Saccule) وصل می‌شود.

حلزون

در زیر مجاری نیم حلقوی ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفره‌ای پیچیده به شکل حلزون است و بوسیله دریچه بیضی به گوش میانی مربوط می‌شود. تعداد حلقه‌های این مارپیچ 2.5 ، طولش 38 میلیمتر و قطر قاعده آن در حدود 3.3 میلیمتر است. حلزون از مایعی پر شده و بوسیله دو پنجره بوسیله غشای مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. یکی پنجره بیضی که ارتعاشات را دریافت می‌کند و دیگری پنجره گرد بوده و عمل آن این است که به مایعی که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش می‌دهد.

  • مجرای حلزونی:در وسط حلزون مجرای حلزونی قرار دارد که به ساکول معروف است.
  • غشا بازیلر:حفره حلزون بوسیله جدار طولی به نام غشا بازیلر به دو قسمت تقسیم می‌شود.

اندام کورتی

روی غشا بازیلر مجموعه‌ای مرسوم به اندام کورتی (Corti) یا عضو کورتی قرار گرفته است. تعداد اندام کورتی از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدریج افزایش می‌یابد.

تونل کورتی

عضو کورتی از یک سلسله سلولهایی به شکل میله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکیل می‌شود. بدین طریق مجرایی با مقطع مثلثی شکل را محدود می‌سازد که به تونل کورتی معروف است.



img/daneshnameh_up/9/90/ear.3.JPG

شروع پیدایش حس شنوایی

یک سر میله روی غشا بازیلر تکیه داشته و سر دیگر آن آزاد است. لذا هر میله می‌تواند در داخل آندولنف (مایع مجرای حلزونی) حرکت آزاد داشته باشد. روی دو طرف تونل کورتی سلولهای مژه‌دار شنوایی قرار دارند که انشعابات نهایی عصب شنوایی به آنها منتهی می‌گردد، و می‌توان شروع حس شنوایی را از این ناحیه دانست.

عصب شنوایی

گوش داخلی از دو قسمت به نامهای لابیرنت غشایی استخوانی تشکیل شده است. لابیرنت غشایی متشکل از کیسه‌های پر از مایعی است که در درون حفره‌ای از استخوان تمپورال (لابنریت استخوانی) قرار گرفته‌اند. لابیرنت استخوانی که شامل سه قسمت دهلیز ، کانالهای نیم دایره‌ای و حلزون است. در حلزون قسمتی از لابیرنت غشایی به نام مجرای حلزونی قرار گرفته است. حلزون 2.5 دور به دور محوری از استخوان اسفنجی به نام مدیولوس چرخیده است. حلزون از سه لوله پیچ خورده که کنار هم قرار دارند تشکیل شده است؛ نردبان دهلیزی ، نردبان میانی و نردبان صماخی. نردبان دهلیزی و میانی بوسیله غشاء راینسر و نردبان میانی صماخی بوسیله غشاء قاعده‌ای از یکدیگر جدا شده‌اند.

بر روی سطح غشاء قاعده‌ای ساختمانی موسوم به اندام کورتی قرار گرفته که محتوی یک سری سلولهای حساس به تغییرات مکانیکی موسوم به سلولهای مژکدار است. این سلولهای مژک‌دار اندامهای گیرنده‌ای هستند که در جواب به ارتعاشهای صوتی ایمپالسهای عصبی تولید می‌کنند. دو نوع سلول مژکدار وجود دارد به تعداد 3500 عدد و سه الی چهار ردیف از سلولهای مژکدار خارجی به تعداد 20000 عدد ، قاعده و پهلوهای این سلولها بوسیله تورینه‌ای از انتهای عصب حلزونی احاطه شده‌اند. این فیبرهای عصبی به عقده مارپیچی کورتی که بر روی مودیولوس قرار دارد، می‌روند. عقده مارپیچی به نوبه خود آکسونها را به داخل عصب حلزونی و سپس از طریق آن به سیستم عصبی مرکزی در سطح فوقانی بصل ‌النخاع می‌فرستد.

راه عصبی شنوایی

  • فیبرهای عصبی از عقده مارپیچی اندام کورتی وارد هسته‌های حلزونی پشتی و شکمی در قسمت فوقانی بصل‌النخاع می‌شوند. کلیه فیبرها در این محل سیناپس داده و نورونهای درجه دوم بطور عمده از طریق جسم ذوزنقه‌ای شکل به طرف مقابل تنه مغزی رفته و به هسته زیتونی فوقانی می‌رسند.

  • راه عصبی شنوایی از هسته زیتونی فوقانی از طریق لمینسکوس جانبی به طرف بالا سیر کرده و تعدادی از فیبرهای آنها در هسته لمینسکوس ختم می‌شوند و بسیاری از فیبرها از این هسته گذشته و به تکمه‌های چهار قلوی تحتانی می‌رسند و در این ناحیه ، ختم می‌شوند.

  • راه عصبی شنوایی از تکمه‌های چهار قلو تحتانی به هسته جسم زانویی میانی می‌رود که در آن کلیه فیبرها سیناپس می‌دهند.

  • سرانجام راه شنوایی ، به قشر شنوایی که در بخش فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد می‌رود.

عمل قشر در شنوایی

قشر شنوایی بطور عمده بر روی سطح فوقانی لوب گیجگاهی قرار دارد. دو ناحیه در قشر وجود دارد که عبارتند از قشر شنوایی اولیه ارتباطی شنوایی که قشر شنوایی ثانویه نیز نامیده می‌شود؛ قشر شنوایی اولیه مستقیما توسط فیبرهای عصبی که از جسم زانویی میانی به آن می‌رسند، تحریک می‌شود. در حالی که نواحی ارتباطی شنوایی بطور ثانویه بوسیله ایمپالسهای شنوایی اولیه و نواحی ارتباطی تالاموس در مجاورت جسم زانویی میانی تحریک می‌شوند.

در انسان ، اصوات با فرکانس پایین در قسمت جلو و خارج و اصوات با فرکانس بالا در قسمت عقب و داخل قشر شنوایی تصویر می‌شوند. اما باید دانست که در واقع ارتفاع و نه فرکانس صوت است که در قشر شنوایی رمز گذاری می‌شود. نورونهای انفدادی در قشر شنوایی به پارامترهایی از قبیل شروع ، مدت ادامه و فرکانس تکرار یک محرک صوتی و بویژه به جهتی که صوت از آن جهت ادامه است پاسخ می‌دهند. قشر شنوایی با تشخیص طرحهای صوتی ، تجزیه و تحلیل خواص اصوات و تعیین محل سکونت سر و کار دارد. ضایعات قشر ارتباطی شنوایی فوقانی گیجگاهی موجب اختلال در حافظه کوتاه مدت ، شنوایی می‌شود.

تمیز طرحهای صوتی بوسیله قشر شنوایی

  • انهدام هر دو قشر شنوایی اولیه در انسان حساسیت شخص را برای شنیدن شدیدا کاهش می‌دهد. انهدام قشر شنوایی اولیه فقط در یک طرف اثر کمی بر روی شنوایی دارد و علت این امر اتصالات متقاطع متعدد از یک طرف با طرف دیگر در مسیر عصبی شنوایی است. اما این موضوع بر روی توانایی شخص برای تعیین محل منبع صوت تاثیر دارد، زیرا سیگنالهای مقایسه‌ای در هر دو قشر شنوایی برای این عمل ، ضروری هستند.

  • ضایعاتی که در انسان نواحی ارتباطی شنوایی و ابتلا می‌سازند، اما اثری بر روی قشر شنوایی اولیه ندارند. توانایی مشخص برای شنیدن و تمییز فرکانسهای مختلف صوتی و تغییر طرحهای ساده صوت را کاهش نمی‌دهند. اما باید دانست که در این حالت شخص نمی‌تواند معنی صداهای شنیده شده را درک کند، در حالی که می‌تواند آنها را به خوبی بشنود.

تمییز جهت صوت

انسان جهت صوت را لااقل بوسیله دو مکانیزم اصلی تعیین می‌کند؛


  • بوسیله اختلاف زمانی بین ورود صوت به یک گوش و ورود صوت به گوش دیگر.
  • بوسیله اختلاف بین شدت صوت ورود گوش.

مکانیزم اول برای فرکانسهای پایینتر از 3000 هرتز و مکانیزم دوم برای فرکانسهای بالاتر عمل می‌کند. هرگاه شخص مستقیما در جلوی منبع صوت قرار گرفته باشد، صوت در یک لحظه به هر دو گوش می‌رسد. در حالیکه اگر گوش راست به منبع صوت نزدیکتر باشد، سیگنالهای صوتی صادره از گوش راست قبل از سیگنالهای صادره از گوش چپ ، وارد مغز می‌شود.

انواع کری

کری معمولا به دو نوع تقسیم می‌شود؛ یکی کری ناشی از اختلال حلزون یا عصب شنوایی که معمولا کری عصبی نامیده می‌شود. اگر حلزون یا عصب شنوایی بطور کامل منهدم شود، شخص دچار کری دائمی می‌شود. اما در صورتی که عصب شنوایی سالم باشد، ولی سیستم استخوانی گوش میانی یا دچار کلسیفیکاسیون شده باشد، امواج توسط هدایت از طریق استخوانهای جمجمه وارد حلزون می‌شوند.

موارد استفاده از سمعک

انتقال صوت از گوش به مغز به صورت انتقال عصبی است، یعنی صوت به پتانسیلهای الکتریکی تبدیل می‌شود و از راه فیبرهای عصبی به مغز منتقل می‌شود. اگر هدایت عصبی مشکلی ایجاد شود، سمعک راه درمان آن نیست و کری به صورت دائمی است. ولی اگر در هدایت هوایی از بیرون به گوش داخلی و حلزون مشکلی وجود داشته باشد، می‌توان برای بهبود هدایت صوت از سمعک استفاده کرد.

منبع

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/21ساعت 15:50  توسط نصرت  | 

آزمون فصلهای 2،3،4،5 زیست دوم و فصل های 1و2 زیست پیش دانشگاهی

 

1- منشاء ليزوزوم در سلول چيست ؟

 

 1) شبكه آندوپلاسمي صاف و گلژي      2) فقط شبكه آندوپلاسمي صاف 

  

  3) شبكه آندوپلاسمي زبر و گلژي  4) فقط شبكه آندوپلاسمي زبر

 

2- محل به دام افتادن انرژي نوراني كجاست ؟  

 

  1) كريستا          2) گرانوم            3) ماتريكس         4) استروما

 

3- در كدام يك  rRNA وجود ندارد؟

 

 1)‌ ميتوكندري                         2) شبكه آندوپلاسمي صاف  

 

3) كلروپلاست                         4) غشاي خارجي هسته

 

4-  نوع بافت پوششي در كدام گزینه، ‌به اتاقك هاي هوايی ريه ها شبيه تر است ؟

 

 1) جدار لوله هاي نفروني 2) لايه ی دروني روده   

                 

3) سطح دروني دوازدهه 4) جدار داخلي آئورت

 

5- ازدياد رسوب ماده ی ............... درون ديواره ی ...................... سلول گياهي

 باعث مرگ آن مي شود .    

 

  1) ليگنين ، ثانويه     2) كوتين ، ثانويه       3) ليگنين ، اوليه     4) كوتين ، اوليه

 

6- كدام گزينه درست است ؟    

 

  1) ميتوز فقط درسلول هاي بنيادي (مريستمي) گياهان ديده مي شود.

 

  2) جنس اشعه ی مغزي در ساقه از بافت هادي است .

 

  3) عناصر آوندي كوتاه تر و گشادتر از تراكئيد ها هستند .

 

  4) فتوسنتز فقط در بافت كلرانشيم سبز انجام مي شود .

 

7- در شكل مقابل منظور از علامت سؤال چيست ؟

 

1) سلول همراه                       2) پارانشيم آبكشي

 

3) تراكئيد                                4) پارانشيم چوبي

 

 

 

8-در استرپتوکوکوس نومونیا کدام یک وجود ندارد؟   

 

  1) ناحیه نوکلئوئیدی   2) دیواره سلولی        3)لیزوزوم          4) کروموزوم

 

9-در انسان گوارش مواد پروتئینی توسط ترشحات کدام قسمت شروع می شود؟

 

   1) دهان           2) روده باریک           3) لوزالمعده         4) معده

 

10-در انسان ، کدام ماده غذایی هنگام گذشتن از دهان ومعده نغییر نمی کند؟

 

 1)نشاسته         2) تری گلیسرید           3) ساکارز              4) پروتئین

 

11- كدام يك سلول تمايز يافته روپوستي به شمار نمي آيد؟ 

 

  الف-سلول هاي نگهبان روزنه         ب- كركها          ج-  تارهاي كشنده         د-كوتيكول

 

12- کدام گزینه در مورد حرکات دودی روده انسان نادرست است؟.

 

1) این حرکات ناشی از انقباضات عضلات طولی است.   

               

2) اتساع لوله گوارش و تحریک اعصاب موجب راه اندازی این حرکات می شود.

 

 3) این حرکات در روده باریک ضعیف و خیلی آرام است.    

          

 4) املاح صفراوی موجب تشدید این حرکات می شود.

 

13- گوارش «درون سلولی» در هیدر آب شیرین ، کجا صورت می گیرد؟   

    

  1) کیسه گوارشی              2) لوله گوارشی 

 

  3) واکوئل گوارشی                 4) بسته به شرایط در هر سه انجام می شود.

 

14- در اثر عملکرد پتیالین بزاق چه محصولی پدید می آید؟   

                        

  1) نشاسته          2) قند جوانه جو           3) گلیکوژن            4) قند خون

 

15- در شکل مقابل منظور از A و B به ترتیب چیست؟

 

     1) کاردیا ، پیلور

 

     2) اپی گلوت ، پیلور

 

     3) پیلور ، کاردیا

 

     4) کاردیا ، اپی گلوت

 

 

16- کدام گزینه در لوله گوارش گاو درست است؟

 

1) غذا پس از بلع مجدد وارد سیرابی می شود.    

                 

  2) معده اصلی که محل گوارش شیمیایی غذاست همان نگاری می باشد.

 

 3) غذا از مری جانور یک بار عبور می کند.                                              

                    

4) هزارلا محل جذب آب

 

 

17-پروتئين هاي رشته اي و پلي ساكاريد هاي چسبناك از ويژگيهاي ساختاري كدام يك است؟ 

 

   الف- غشاء پايه          ب-غشاءموكوزي                 ج- بافت پيوندي            د-  بافت پوششي

 

18-منشاء تشكيل ريشه هاي فرعي در لوبيا كدام است؟(آ.س.82)

      الف-آندو درم              ب- پوست                  ج-روپوست                    د- دايره محيطيه         

19-سطح دروني رگهاي خوني از كدام نوع بافت تشكيل شده است؟

 الف-سنگفرشي چند لايه           ب- سنگفرشي تك لايه       

       ج-  مكعبي چند لايه     د- مكعبي تك لايه

20-رشته هاي كلاژن ………….هستند ودر بافتهاي پيوندي…………………وجود دارند.

        الف- پروتئيني-،سست،غضروفي          ب- ليپيدي- ،سست، رشته اي       

      ج- پروتئيني-، سست، استخواني          د- ليپيدي- سست، استخواني 

21-انقباضات آهسته و طولاني از ويژگيهاي كدام مورد است؟

   الف- ماهيچه اسكلتي  ب- ماهيچه صاف      ج- ماهيچه مخطط          د- ماهيچه قلبي 

22- كدام يك از ويژگيهاي سلولهاي بنيادي نيست؟     

    الف- هسته بزرگ          ب- بوجود آوردن مريستم ها      ج- قدرت تقسيمي زياد      د- واكوئل بزرگ

23- در كدام يك سانتريول ديده نمي شود؟            

      الف- سرخس                     ب- خزه               ج- اسفنج              د- لوبيا

24- كدام به اگزودرم ريشه نزديك تر است؟( آ.س.83)  

      الف-دايره محيطيه         ب- آوند چوبي        ج- آوند آبكشي      د- آندودرم

25- سلول هاي كدام، سكرتين ترشح مي كند؟  

    الف- معده           ب- روده باريك            ج- غدد درون لوز المعده           د- كبد

26-درباره جذب و ورود مواد از  لوله گوارشي انسان به جريان خون كدام صحيح است؟(س.83)

     الف- تركيبات معدني منحصراُ از طريق انتشار وارد مويرگ ميشوند.              

     ب-ويتامين C از طريق انتشار وارد مويرگ لنفي ميشود.

     ج- براي جذب همه آمينو اسيد ها ،وجود سديم ضروري است.                      

    د- آمينو اسيدهاي حاصل از هيدروليز آميلاز ، وارد مويرگ خوني ميشوند.

27- كدام يك بين تريكودينا و سلول هاي سازنده ي بدن انسان مشابه نيست؟ 

    1) وجود هسته          2) مژه          3) غشاي پلاسمايي      4) دهان سلولی

28-كدام يك در سلول سرخس عمل گوارش سلولي را انجام مي دهد؟  

    1) ليزوزوم    2) واكوئل مركزي   3)   كلروپلاست     4) سانتریول

29-به ترتيب در سلول كلرانشيم و کلروپلاست محل ريبوزوم ها كجاست؟  

 1) استروما- ماتريكس    2) ماتريكس- سيتوپلاسم  

 3) سيتوپلاسم- استروما    4) ماتريكس- استروما

30-كدام يك مثالي از اگزوسيتوز است؟   

 1) بيگانه خواري         2) ترشح آنزيم       

 3) جذب مايعات از محيط          4) مبادله مواد جامد بامحیط

31-كدام يك از موارد زير در خلاف جهت شيب غلظت صورت مي گيرد؟

     1) اسمز      2) انتشار تسهيل شده         3) انتشار ساده          4) انتقال فعال

32-علت نرم شدن گوشت قبل از فساد در شرايط معمولي چيست؟

1) ازبين رفتن ديواره سلولي2) پاره شدن غشاي ليزوزوم ها

  3)پاره شدن غشاي واكوئلي  4) فعاليت ميكروب

33- علت اختصاصي بودن عمل آنزيم چيست ؟ 

 1) نوع PH محيط       2) نوع آنزيم ترشح كننده     

   3) درشتي مولكول       4) شكل مولكول

34-گرمترين اندام داخلي كبد است. پس در سلول هاي كبدي……… بايد فراوان باشند.

1) ريبوزوم ها          2) دستگاه گلژي       

   3) ميتوكندري ها            4) ليزوزوم

35-فشار اسمزي با كدام عبارت بهتر بيان مي شود؟   

  1) تمايل به جذب آب          2) هرگونه محلول آب دار   

   3) محلول غليظ            4) محيط داخل سلول

36- تنظيم بيان ژن در اپرانهاي هموفيلوس آنفلو آنزا بخاطر چيست؟  

  الف- نمو          ب-تمايز           ج- سازگاري با محيط         د- هر سه مورد

37- براي اولين بار كدام يك خود همانند سازي كرد؟ 

     الف- RNA             ب- DNA                 ج- پروتئين                 د- اسيد هاي آمينه

38-كلون كردن ژن توسط كدام آنزيم انجام ميشود؟ 

  1-DNA پليمراز         2-RNA پليمراز            3- DNA ليگاز        4- پروتئاز

39-در تهيه واكسن بر عليه ويروس هرپس ، از كدام استفاده شد؟

   1-ژن بيماريزاي هرپس                         2- ژن پادتن ضدهرپس

 3-ژن رمز كننده پليمرازهاي هرپس           4- ژن رمز كننده پروتئين هاي سطحي هرپس

40-بطور معمول كدام نا هنجاري از پدر به پسر به ارث نمي رسد؟

 1-  ديستروفي عضلاني    2- هانتينگتون   3- تالاسمي مينور     4- سيستيك فيبروزيس

41- تحت تاثير آنزيم ليگاز  بر روي جايگاه اتصال نواحي چسبنده، چند پيوند هيدروژني

 در محل اتصال تشكيل ميشود؟

1) 2تا                 2)8تا                 3)10تا                 4)16تا

42- پيوند بين منومرهاي كدام دو تركيب به هم شبيه اند: 

   1- ليگاز پلازميد           2- وكتور-EcoRI       3- ليگاز EcoRI         4- وكتور ليگاز

43- کدام یک تنظیم بیان ژن ندارد؟ 

 1- اریترو سیت       2- ماکرو فاژ       3 –نرون           4- کلرو پلاست

44- گال به كدام اطلاق ميشود؟  

 1- پلازميد باكتريايي              2- القاء كننده ايجاد تومور         

      3- نوعي بيماري              4- وكتور

45- DNA ي حلقوی كه n جايگاه اثر براي آنزيم محدود كننده دارد به هنگام برش

 چند قطعه DNA توليد ميكند؟

 1- n     2- 2n        3-n+1        4- n-1

+ نوشته شده در  شنبه 1384/08/21ساعت 14:7  توسط نصرت  | 

انتشار خبر يافت شدن گونه جديدي از انسان در سال گذشته ، موجي از هيجان را در مجامع انسان شناسي به همراه داشت. اين که وقتي انسان مدرن (هومو ساپين) در جزاير شرق آسيا مي زيسته و مسير مهاجرت خود را سپري مي کرده است ، با انسان کوتاه قامتي ملاقات کرده باشد که آتش را مي شناخته ، ابزار مي ساخته و شکار مي کرده است.
کشفي هيجان انگيز به شمار مي رود. در همان هنگام نيز برخي دانشمندان در صحت اين کشف ترديد داشتند. آنها معتقد بودند بر مبناي بقاياي يک اسکلت يافت شده از يک هابيت نمي توان کشف گونه جديدي را اعلام کرد و شايد اسکلت مورد بحث دچار معلوليت کوتولگي باشد.
برخي شواهد نشان از تفاوت هاي جدي تر اين دو موجود با يکديگر داشت ؛ اما اين کشمکش ها تا امروز هم ادامه دارد. ريچارد رابرتز که چندي پيش در گفتگوي اختصاصي با روزنامه جام جم از کشف اين گونه جديد خبر داده بود، ماه گذشته مدارک جديدتري در اثبات نظريه خود براي ما ارسال کرد.
اين استدلال ها، در هفته بعد از آن در نشريه نيجر به چاپ رسيد تا کفه ترازو به نفع نظريه هابيت ها سنگيني کند.حدود 18هزار سال پيش در ميانه جنگلهاي پوشيده از درخت جنوب شرق آسيا، زماني که بانويي کوتاه قامت روز خود را آغاز کرد. احتمالا نمي دانست چه سرنوشتي در انتظار اوست.
او براي انجام کارهاي روزانه خود عازم شکار شد و خود را به حوالي غاري در شرق جزيره فلورس رساند؛ جايي که دام خود را براي شکار موجوداتي نظير استگادون که يک فيل باستاني نيم تني است يا يک موش بزرگ و يا خزنده اي به نام اژدهاي کومودو پهن کرده بود. شکار انجام شده بود و اين بانوي کوتاه قامت و کم وزن با چابکي بقاياي اين موجودات را به درون غار کشاند.
ابزارهاي سنگي او که با کمک آنها شکار و قطعه قطعه کردن را انجام مي داد همراه او بود؛ اما ناگهان بخشي از سقف آهکي غار ويران شد و وي درون تالابي که در کف غار ايجاد شده بود سقوط کرد و بلافاصله لايه اي از گل و لاي روي بدن او را پوشاند، اين منظره هولناک آخرين تصاويري بودند که در ذهن اين زن آسيايي شکل گرفتند.
کسي نمي داند هم قبيله اي هاي او آيا هرگز متوجه غيبت طولاني او شدند يا نه و هيچ کس نمي داند آيا اين زن جوان از موقعيت خاصي درون گروه هم نسلان کوتاه قامت خود برخوردار بوده است يا خير. اما آن روزها مسائل مهمتري از گم شدن يکي از اعضا براي بقيه اجتماع مطرح بود.
محل زندگي آنها در دالان سفر موجودات بزرگي بود که قدي حدود 5/1تا 2متر داشتند و همانند آنها روي 2پا راه مي رفتند. آنها نيز آتش را مي شناختند و ابزارهايي فراواني ساخته بودند؛ آنها هرازگاهي در گروههاي بزرگ ظاهر مي شدند و با گذر از اين جزيره خود را به نواحي جنوبي تر و استراليا مي رساندند، شايد بهترين راهي که به مغز 417سانتي متر مکعبي اين موجودات مي رسيد آن بود که خود را از مسير حرکت اين موجودات عظيم الجثه دور نگاه دارند.
حدود 6000سال بعد از آن و 12هزار سال پيش از اين آتش فشان بزرگي در شرق اتفاق افتاد و بخش بزرگي از جزيره را زير خاکستر مدفون کرد و از آن پس افراد زيادي نتوانستند اين نمونه مينياتوري انسان را مشاهده کنند.

ظهور دوباره
درون غار دور افتاده اي در شرق اندونزي در جزيره فلورسنس گروهي کاوشگر سخت مشغول کار بودند. آنها از آغاز سال 1379تمرکز خود را معطوف اين نقطه کرده بودند.
اکنون حدود 5دهه از زماني که يک ديرين شناس غيرحرفه اي به نام «تئودور ورهوون» توانسته بود در اين منطقه بقاهاي يک هومواراکتوس 840هزار ساله را بيابد مي گذشت ، هومواراکتوس ها نياي باستاني انسان و اولين گونه راست قامتي است که از آفريقا ظهور کرد و به سفر خود تا شرق آسيا ادامه داد.
از آن زمان به بعد، بسياري از ديرين شناسان به اين ناحيه رفتند تا بتوانند فاصله بين هومواراکتوس ها و انسان هاي مدرن (هوموساپين ها) را پر کنند و همين دليل بود که گروهي از ديرين شناسان به سرپرستي ريچارد رابرتس ، استاد ديرين شناسي استراليا را به اين منطقه و غاري دور افتاده و سرد و نمناک کشانده بود.
غاري که محلي ها از آن به نام غار سرد (Liang Bua)نام مي بردند، رابرتس در گفتگو با جام جم اشاره کرد اين غار با توجه به ساختار آهکي خود که مي توانست بقاياي استخواني را در دل خود حفظ کند، مورد توجه قرار گرفت.
بخصوص با مرور کشفياتي که درباره هومواراکتوس ها در اين ناحيه صورت پذيرفته بود، به نظر مي رسيد، شايد بتوانيم نشانه هايي از ديگر هومواراکتوس ها در اين ناحيه پيدا کنيم.
اما رابرتس و همکارانش بايد به دنبال سوزني در انبار کاه مي گشتند. آنها بايد منطقه وسيع درون غار را جدول بندي مي کردند و در تراشه هايي که هر يک تنها 2متر در 2متر ابعاد داشتند با دقت به جستجوي نشانه هايي از دوران کهن مي گشتند.

محل يافت شدن بقاياي هابيت

عمق اين تراشه ها تا 6متر هم مي رسيد. جستجو در گوشه و کنار اين غار به مدت 3سال پياپي انجام شد؛ اما هيچ شي ئ يا استخوان جالب توجهي به دست نيامد در فصل سوم کاوش تراشه جديدي حفر شد و گروه به کاوش در آن پرداختند شهريور اين سال و در حالي که گروه آماده مي شد تا منطقه را براي سومين بار ترک کند، ناگهان معجزه اي رخ داد.
با پس زدن لايه اي از خاک ناگهان استخوان هايي از چند جانور کوچک در کنار هم ظاهر شد و اندکي بعد چند مورد ابزارهاي سنگي دست ساز خود را نشان دادند. هيجان به اوج خود رسيده بود آيا گروه نشانه هاي يک شکار باستاني را يافته بود؟
کاوش ادامه يافت و ساعاتي بعد ناگهان استخوان هاي يک کودک از زير خاک بيرون آمد. يک کودک شکارچي؟ گروه در حال تميز کردن استخوان ها بود که يکباره علايم سوال به ذهن محققان هجوم آوردند. آيا اسکلت فسيل شده اي که حدود يک متر قد داشت واقعا متعلق به يک کودک بود؟
بازوهاي او بسيار بلندتر از بازوهاي يک انسان عادي بود و شکل ظاهري جمجمه تفاوت هاي آشکاري با جمجمه انسان داشت. بلافاصله رابرتس متوجه شد با يک موجود استثنايي سر و کار دارد. جالب اين بود که هنوز قطعات اسکلت به هم متصل بودند.
بنابراين او بايد در همان محل از بين رفته باشد. اما اين بقايا متعلق به چه موجودي مي توانست باشد، مطمئنا زماني که بانوي جوان کوتاه قد باستاني داستان ما حدود 18هزار سال پيش وارد اين غار شد، هيچ گاه تصور هم نمي کرد که بعد از چندين هزار سال بار ديگر خورشيد بر بقاياي بدون او بتابد و در عصري که ديگر همنوعانش وجود ندارند به عنوان مهمترين يافته دانش انسان هوشمند قرن 21معرفي شود.

تحقيق روي LB1
بقاياي اسکلت يافت شده که از سوي گروه رابرتس پيدا شد، به نام LB1 يا بقاياي اسکلت شماره يک يافت شده در غار ليانگ بوا شهرت يافت.
رابرتس به خاطر مي آورد که پس از بررسي اوليه در محل ما احساس مي کرده که با اتفاق بسيار مهمي روبه رو است. به همين دليل اجازه داد بقاياي اين جسد چند روزي در محل باقي بماند تا به طور طبيعي خشک شود و رطوبت محيط را از دست بدهد و سپس براي انجام برخي آزمايش هاي جديدتر به جاکارتا فرستاده شد.
نخستين بررسي ها نشان از آن داشت که اين اسکلت متعلق به يک زن بالغ است که در زمان حيات 25کيلوگرم وزن و حدود 1متر قد داشته است. طول بازوي او بيش از انسان امروزي است و ساختار لگن ، فک و آرواره او با انسان مدرن (هوموساپين ها) متفاوت است.
به اين ترتيب براي اولين بار اين سوال مطرح شد که شايد LB1بقاياي يک انسان مدرن (هوموساپين) معلول است. هنوز هم بين برخي مردم مي توان نشانه هاي اين گونه معلوليت را که به کوتولگي موسوم است ، مشاهده کرد.
يکي از مهمترين فعاليت هايي که براي روشن شدن موضوع بايد انجام مي شد بررسي هاي تطبيقي ريخت شناسي بود، در اين آزمايش ها آناتومي اسکلت را بايد با آناتومي اسکلت موجودات مشابه ديگر تطبيق مي دادند.
استخوان هاي يک زن بالغ هوموساپين ، بقاياي استخوان هاي انسان نئاندرتال ، هومواراکتوس ها و شامپانزه ها مواردي بودند که با بقاياي اين اسکلت مطابقت داده شدند، نتيجه بررسي هاي اوليه واضح بودند.
ريخت شناسي گونه جديد نه تنها با هيچ يک از موارد مورد آزمايش تطبيق نداشت ، بلکه هيچ نشانه اي از عدم شد يا معلوليت به چشم نمي خورد. رابرتس اينک مي توانست با اطمينان بر صحت فرض اوليه خود پافشاري کند و اعلام کند گروه همکاران او توانسته اند گونه جديدي از انسان را بيابند، بنابراين براي نخستين بار در سالهاي اخير خانواده انسان صاحب گونه مستقل ديگري شد.
گونه اي کاملا مستقل از ساير گونه ها و ازجمله انسان مدرن (هوموساپين ها) نام اين گونه جديد بر مبناي محل کشف آن هوموفلورسس گذاشته شد.

معماي مغز هابيت ها
اگرچه اين گونه جديد نام علمي هوموفلورسس مشهور شده است ؛ اما به دليل ابعاد کوچک بدن و به لطف بازسازي سينمايي پيتر جکسون از سه گانه جاودانه تالکين يا همان ارباب حلقه ها، به هابيت ها مشهور شده اند.
اما درباره هابيت نويافته مشکل کوچکي وجود داشت در کنار او بقاياي شکار برخي موجودات و تعدادي ابزار سنگي ساخت دست قرار داشت.
تقريبا هيچ کس نمي توانست شکي نسبت به تعلق اين ابزارها به زن شکارچي هابيت داشته باشد؛ اما آيا اين ابزارها را او يا همنوعانش ساخته بودند، بررسي ها نشان مي داد حجم مغز او حتي از يک شامپانزه معمولي هم کوچکتر و حجم آن 417سانتي متر مکعب بوده است.
چگونه چنين مغزي مي تواند تا حدي پيشرفت کند که قدرت ساخت ابزار را به دست آورد؟ اين سوال مهمي بود که تحقيقات پيچيده تر بعدي که با کمک شبيه سازي هاي رايانه اي پيشرفته صورت گرفت مشخص شد، شبيه سازي ساختار اين مغز از يک سو و بازسازي رايانه اي سيستم اعصاب آن نشان از پيشرفت خاص در ناحيه جلويي مغز اين موجود مي داد.
اين پيشرفت باعث مي شد قسمت خلاقه ذهن اين موجودات به طور پيچيده اي پيشرفت کند و عملکرد خلاقه مغز کوچک به طور چشمگيري افزايش يافت. چنين پيچيدگي فوق العاده اي مي توانست هر عصب شناسي را به وجد آورد.
اما شايد مهمترين وجه اين کشف بزرگ آن بود که اين موجودات زماني روي سياره ما مي زيسته اند که گونه ديگري از انسان نيز روي اين سياره زندگي مي کرده اند و اتفاقا اين دوگونه مستقل در کنار هم بوده و احتمالا با يکديگر ملاقات داشته اند.
اين موضوع ثابت مي کند که انسان حداقل تا 12هزار سال پيش که سرنخ هابيت ها گم مي شود، تنها نژاد ساکن سياره ما نبوده است.
منبع
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 5:23  توسط نصرت  | 

سلول سرطانی خون
سلول سرطانی خون
خون از مايع لزجی به نام پلاسما و ياخته های شناور آن که توسط مغز استخوان توليد می شود تشکيل شده است.

مغز استخوان ماده ای نرم و اسفنجی شکل است که داخل استخوانها يافت می شود. اين ماده حاوی ياخته ‌هايی است که ياخته‌ های مادر يا سلول پايه (Stem cell) ناميده می شود و وظيفه آنها توليد ياخته‌ های خونی است.

سه نوع ياخته‌ خونی وجود دارد :

  • گويچه ‌های سفيد خون (گلبولهای سفيد) که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند
  • گويچه‌های قرمز خون (گلبولهای قرمز خون) که اکسيژن را به بافتها حمل کرده و فرآورده های زائد را از اندامها و بافتها جمع آوری می کنند
  • پلاکتها که وظيفه انعقاد خون و جلوگيری از خونريزی را بر عهده دارند

سرطان خون (لوسمی) نوعی بيماری پيشرونده و بدخيم اعضای خون ساز بدن است که با تکثير و تکامل ناقص گويچه‌های سفيد خون و پيش سازهای آن در خون و مغز استخوان ايجاد می شود.

لوسمی يا لوکمی leukemia ريشه در زبان لاتين به معنای "خون سفيد" دارد و فرآيند تکثير، خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اجتماع اين ياخته های سرطانی در خارج از مغز استخوان، موجب تشکيل توده هايی در اندامهای حياتی بدن نظير مغز و يا بزرگ شدن غده های لنفاوی، طحال، کبد و ناهنجاری عملکرد اندامهای حياتی بدن می شوند.

لوسمی شايع ترين سرطان اطفال در جهان است.

‎لوسمی براساس طيف، شدت و سرعت پيشرفت روند بيماری به دو دسته حاد (acute) و مزمن (chronic) تعريف می شود.

۱- لوسمی حاد، رشد سريع همراه با تعداد زيادی گويچه‌ های سفيد نارس است و مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار کوتاه است.

۲- لوسمی مزمن، رشد آهسته همراه با تعداد بيشتری ياخته های سرطانی بالغ تر است و مدت زمان طولانی تا بروز علائم بالينی آن دارد.

لوسمی نيز با توجه به نوع ياخته موجود در بافت مغز استخوان که دچار تراريختی و سرطان شده است تعريف می شود و اشکال مختلفی از اين نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند. لوسمی بر اساس نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به دو دسته تقسيم می شود:

i) لنفوئيدی (lymphocytic) يا لنفوبلاستی ( lymphoblastic)
ii) ميلوئيدی ( myelogenous )

با توجه به طبقه بندی فوق، شايع ترين اشکال لوسمی بر اساس سرعت پيشرفت روند بيماری و نوع گويچه سفيد خون که دچار تراريختگی و سرطان شده به چهار گروه تقسيم می شود که عبارتند از:

۱- لوسمی لنفوئيدی يا لنفو بلاستی حاد: لوسمی لنفو بلاستی حاد بيماريی است که در آن تعداد بسيار زيادی از گويچه های سفيد خون که مسئول دفاع بدن در مقابل عوامل خارجی هستند و "لنفوسيت" ناميده می شوند و هنوز به طور کامل تکامل نيافته اند دچار اختلال شده و بطور فزاينده ای در خون محيطی (blood peripheral) و مغز استخوان يافت می شوند. علاوه بر اين، تجمع اين ياخته ها در بافتهای لنفاوی باعث بزرگ شدن اين اندامها می شود. ازدياد لنفوسيتها نير منجر به کاهش تعداد ساير ياخته‌های خونی مانند گويچه‌های قرمز و پلاکت ها شده و اين عدم تعادل ياخته‌های خونی منجر به کم خونی، خونريزی و عدم انعقاد خون می شود. مدت فاصله زمانی بين شروع بيماری و گسترش دامنه آن بسيار سريع و کوتاه است. لوسمی لنفوبلاستی حاد، شايع ترين نوع لوسمی در اطفال است که اغلب در کودکان بين سنين ۲ تا ۶ سال تظاهر می کند. گروه سنی ديگری که در مقابل اين بيماری بيش از بقيه آسيب پذير هستند، افراد بالای 7۵ سال را تشکيل می دهند.

۲- لوسمی ميلوئيدی حاد: تراريختگی ياخته های "ميلوئيد" گويچه های سفيد خون است که فرآيند تکثير و خونسازی و ايمنی طبيعی بدن را مختل می ‌کند. اين نوع سرطان دارای چندين زيرگونه و ميانگين سن ابتلا به آن ۶۴ سال است. اين نوع لوسمی در مقايسه با لوسمی لنفوسيتی حاد کمتر در کودکان ديده می شود اما کودکان مبتلا به سندرم دان (Down Syndrome) در سه سال ابتدايی زندگی استعداد بيشتری برای ابتلا به آن دارند.

۳- لوسمی لنفوئيدی مزمن: شايع ترين نوع لوسمی بزرگسالان است. طيف رشد و پيشرفت اين نوع لوسمی بسيار کند و آهسته است و اغلب در افراد سالمند تظاهر می کند. ميانگين سن بروز لوسمی لنفوئيدی مزمن ۶۰ سال است و ابتلا به آن در سنين پايين تر از ۳۰ سال بسيار غير طبيعی و در کودکان بسيار نادر است. اين نوع لوسمی در مردان بالای ۵۰ سال شايع تر است و اغلب به طور تصادفی و هنگام معاينات و آزمايش معمولی خون که افراد برای تشخيص بيماری های ديگر انجام می دهند، تشخيص داده می ‌شود.

۴- لوسمی ميلوئيدی مزمن: اين نوع لوسمی يک بيماری اکتسابی ناشی از يک نوع ناهنجاری در کروموزوم ۲۲ ياخته ‌های مغز استخوان است. لوسمی ميلوئيدی مزمن در مردان بين سنين ۴۰ تا ۶۰ سال شايع تر است و افرادی که تحت تشعشعات يونيزه و يا تماس با بنزين و مشتقات آن قرار داشته اند، بيشتر در معرض خطر ابتلا به آن هستند.

برخی از انواع لوسمی، به طور تصادفی و هنگام آزمايش های معمولی خون که افراد برای تشخيص بيماری های ديگر انجام می دهند، تشخيص داده می ‌شود

علائم هشدار دهنده سرطان خون (لوسمی)

  • احساس ناخوشی عمومی
  • تظاهر لکه‌های دانه اناری زيرجلدی پوست (petechiae)
  • لخته يا منعقد نشدن خون در پی ايجاد زخم يا بريدگی
  • ضعف و خستگی مفرط
  • عفونتهای مکرر و عود آنها
  • دردهای استخوان و مفاصل
  • تنگی نفس در اثر فعاليت
  • تب و لرز و نشانه های شبه سرماخوردگی
  • رنگ‌ پريدگی پيشرونده
  • تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی، طحال و کبد
  • احساس سيری و بی‌اشتهائی
  • کم خونی
  • خواب‌آلودگی
  • خونريزی مکرر بينی
  • تورم و خونريزی لثه ‌ها
  • ضعف و لاغری ممتد

علاوه بر نشانه های فوق ممکن است عوارضی در بيمار ظاهر شود که به اجتماع ياخته ها و سرايت سرطان به اندامهای ديگر بدن مربوط باشد. در چنين مواردی بيمار از سردرد، حالت تهوع و استفراغ، کاهش سطح هوشياری، تشنج، ديد مضاعف، فلج اعصاب مغز، عدم‌‏ حفظ تعادل، تورم در ناحيه گردن و صورت شکايت می کند.

سبب شناسی: سرطان زايی لوسمی

بيماری لوسمی يک فرآيند پويا است که توسط متغيرهای ناشناخته و مستقل متعددی موجب تغييرات مولکولی ياخته شده و منجر به تداخل در سيستم تکثير ياخته های مغز استخوان می‌شود. عامل مستعد و پيشتاز در تظاهر لوسمی مانند هر سرطان ديگری به هم خوردن نظم تقسيم ياخته ‌ای است. تحقيقات آماری و بالينی روند بدخيمی بيماری لوسمی را به اين عوامل ارتباط می دهند:

  • جنس- لوسمی در مردان بيشتر تظاهر می کند
  • سابقه قبلی ابتلا به برخی از بيماری های خونی و يا سابقه قبلی به سرطان
  • عوامل ژنتيکی و استعداد ميزبان: عوامل ژنتيکی از جمله نقايصی در کروموزوم‌ها و انتقال ژن معيوب
  • تشعشع- افرادی که در معرض تابش اشعه های يونيزه و يا هسته ای و سرطانزا قرار گرفته اند
  • اعتياد به دخانيات
  • آلاينده های موجود در هوای محيط زيست و محل کار- ( مواد يونيزه ، مواد صنعتی و شيميايی سمی مانند بنزين ومشتقات آن)
  • نارسايی مکانيسم ايمنی طبيعی بدن
  • سن- در ميان بزرگسالان، استعداد ابتلا به لوسمی با افزايش سن ارتباط مستقيم دارد. افراد بالای ۵۵ سال بايد بيشتر مراقب علائم هشدار دهنده اين بيماری باشند.

لوسمی شايع ترين سرطان اطفال در جهان است

الگوهای غربالگری لوسمی

با توجه به وضيعت عمومی سلامت فرد، بررسی های تشخيص لوسمی ممکن است شامل:

۱- آزمايش خون: در شرايط طبيعی گويچه ‌های سفيد بالغ در خون محيطی (peripheral) يافت می‌شوند ولی زمانی که گويچه‌های سفيد نارس که بايد در مغز استخوان باشند به مقدار زيادی وارد خون محيطی می ‌شوند عمدتا می تواند نشانه سرطان‌های خون (لوسمی) باشد. آزمايش خون و ‏ شمارش‌‏‎ و بررسی ياخته های شناور خون اولين گام‎ جهت ‎تشخيص‌‎ لوسمی‌ است.‏‎

۲- نمونه برداری يا بيوپسی (biopsy) مغز استخوان: بررسی ميکروسکوپی از نمونه بافت سرطان بسيار مهم است زيرا مطمئن ترين روش برای تشخيص لوسمی و نوع آن به حساب می آيد. نمونه برداری از مايع مغز نخاع و نمونه برداری از غدد لنفاوی نيز از روش های تشخيصی سرطان خون است.

۳- سازگاری بافتی (Tissue matching) : ياخته ها دارای انواع پروتئين های مختلف بر روی سطح خود هستند که از اين پروتئين ها در آزمايش های ويژه خون برای تشخيص سازگاری بافتی استفاده می شود. موفقيت در پيوند مغز استخوان به تشابه و سازگاری مغز استخوان فرد دهنده با مغز استخوان فرد گيرنده بستگی دارد که از طريق اين آزمايش سنجيده می شود.

۴- بررسی کروموزومی (cytogenic analysis): از ديگر اقدامات تشخيص ژنتيکی در افتراق انواع لوسمی است.

۵- عکسبرداری از قفسه سينه با تابش اشعه X - تشخيص طيف پراکندگی ياخته های مهاجم و غده های لنفاوی متورم در ناحيه قفسه سينه است.

۶- سی تی اسکن (Computerised tomography scan)- در اين روش دستگاه سی تی اسکن با گرفتن تعدادی عکس توسط اشعه ايکس، تصويری سه بعدی از بدن را نشان می دهد و از اين طريق پراکندگی سرطان به بخش های ديگر بدن مشخص می شود.

۷- پرتونگاری با استفاده از تشديد ميدان مغناطيسی (MRI Scan) – اين آزمايش مشابه سی تی اسکن است با اين تفاوت که به جای تابش اشعه X از مغناطيس جهت عکسبرداری از اعضای بدن استفاده می شود. در اين آزمايش بيمار به مدت ۳۰ دقيقه به طور ساکن درون اتاقک اين دستگاه می ماند و تصاوير مقطعی از بدن او تهيه می شود.

۸- سونوگرافی (Ultrasound) در اين شيوه از امواج صوتی جهت بررسی ساختار اندامها استفاده می شود.

۹- معاينات بالينی: بررسی وضعيت غدد لنفاوی، طحال، کبد و ديگر اعضای بدن است.

الگوهای درمان لوسمی

فرآيند درمان لوسمی برای هر شخص معين با شرايط بيماری وی مرتبط است و الگوهای درمان لوسمی بستگی به نوع لوسمی، وضعيت بيماری در شروع درمان، سن، سلامت عمومی و چگونگی واکنش بيمار به نوع درمان دارد. علاوه بر الگوهای رايج برای درمان انواع سرطان همچون شيمی درمانی و اشعه درمانی، از جمله می توان به روش های درمانی زير اشاره کرد:

- درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک - که مشتمل بر بازسازی، تحريک،‌ هدايت و تقويت سيستم طبيعی دفاعی بدن بيمار است و با استفاده از آنتی‌ بادی و هدايت سيستم دفاعی خود بيمار جهت مبارزه با سرطان صورت می گيرد.

- جراحی – راهيابی ياخته های مهاجم لوسمی به ساير اندامهای بدن اغلب موجب تورم و بزرگی حجم غده های لنفادی و طحال و کبد می شود. الگوی درمانی محل ضايعه طحال، برداشتن آن از طريق جراحی "اسپلينکتومی" (splenectomy) است.

- پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه ( Stem cell ) - جايگزينی مغز استخوان فرد بيمار با مغز استخوان سالم است تا بيمار بتواند مقادير بالای داروهای شيمی درمانی و يا پرتودرمانی را دريافت کند. شايع ترين اشکال پيوند مغز استخوان عبارتند از:

سلول های سرطانی خون

  • پيوند "اتولوگ" (autologous) طی اين نوع پيوند بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) خود را دريافت می کند. در اين روش مغز استخوان بيمار را خارج و آن را در معرض داروهای ضد سرطان قرار می دهند تا ياخته های بدخيم کشته شوند. سپس محصول بدست آمده را منجمد و نگهداری می کنند.
  • پيوند "سينژنئيک" Syngeneic - بيمار بافت پيوندی ( مغز استخوان ) را از عضو ديگر دو قلوی مشابه خود دريافت می کند. در اين روش ابتدا بوسيله مقادير زيادی از داروهای ضد سرطان همراه يا بدون پرتو درمانی،‌ تمام مغز استخوان موجود در بدن بيمار را از بين می برند.سپس از عضو ديگر دو قلوی مشابه که شباهت بافتی زيادی با بدن بيمار دارد، مغز استخوان سالمی را تهيه می کنند .
  • پيوند "آلوژنئيک" allogeneic : بيمار بافت پيوندی را از فردی غير از خود يا دو قلوی مشابه خود (مثل برادر، خواهر، و يا هر يک از والدين و يا فردی که هيچگونه نسبتی با بيمار ندارد) دريافت می کند. اين فرد بايد سازگاری بافتی نزديک با بدن بيمار داشته باشد .

پس از تهيه بافت پيوندی از روش های فوق، به بيمار مقادير بالای داروهای شيمی درمانی همراه يا بدون پرتو درمانی می دهند تا باقيمانده مغز استخوان وی تخريب شود. در مرحله آخر مغز استخوان سالم را گرم کرده و بوسيله يک سوزن و از طريق سياهرگ به بيمار تزريق می کنند تا جانشين مغز استخوان تخريب شده شود. پس از ورود بافت پيوندی به جريان خون، ياخته های پيوند زده شده به مغز استخوان هدايت شده و به توليد گويچه ‌های سفيد خون، گويچه‌ های قرمز خون و پلاکتهای جديد می پردازند. ابتلاء به عفونت و خونريزی، تهوع، استفراغ، خستگی، بی اشتهايی، زخمهای دهانی، ريزش مو و واکنشهای پوستی از جمله عوارض جانبی پيوند مغز استخوان و پيوند سلول های پايه (Stem cell) است.

امروزه با کاربردهای جديد الگوهای درمان پيوند مغز استخوان و درمان بيولوژيکی يا ايمونولوژيک و داروهای جديد ضد سرطان و پيشرفت های علم ژنتيک و ساختار های ژن های انسانی اميدهای تازه ای برای غلبه بر اين بيماری بوجود آمده است.

منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 4:1  توسط نصرت  | 

سلول واحد اساسی و ساختمانی حيات است که همانند کيسه ای است حاوی پروتئين‌ها، اسيدهای چرب، کربوهيدراتها و ماده حيات به نام دی ان ای ( DNA). قابليت رشد، تکثير و همانندسازی از ويژگی های سلول های زنده است. ساختار ژنتيکی هر سلول سرعت رشد، تقسيم و زمان مرگ آن را تعيين می کند. در حالت طبيعی، جايگزينی سلولهای فرسوده با سلولهای جوان از يک برنامه منظم تبعيت می کنند و فرايند رشد و تجديد سلولی به طور ثابت در بدن اتفاق می‌ افتد.

سرطان نوعی بيماری است که در آن سلول‌ها توانايی تقسيم و رشد عادی خود را از دست می ‌دهند و اين موضوع منجر به تسخير، تخريب و فاسد شدن بافت‌های سالم می ‌شود. از اجتماع اين سلول‌های سرطانی و تخريب سلول‌های بافت‌های سالم توده ‌ای به نام تومور ايجاد می‌شود. اگر تومور به لايه‌‌ای محدود ختم شود و به ساير بافت‌ها و ارگانها سرايت نکند تومور خوش ‌خيم (غيرسرطانی‌) است و اگر تومور گسترده شده يا به طور بالقوه قابليت پخش شدن و احاطه کردن ساير بافتها و ارگانها را داشته باشد بدخيم يا سرطانی ناميده می‌شود. برخی از شکل های سرطان متاستاز (Metastasize) می‌کنند به اين معنی که خصوصيت تهاجمی پيدا کرده و به ساير بافت‌های بدن، عمدتا از طريق خون و لنف، سرايت می‌کنند و تومورهای جديدی را ايجاد می‌کنند.

رشد سرطانی يا بدخيم زمانی اتفاق می‌افتد که:

  • برخی از سلول‌ها به طور غيرقابل کنترل شروع به تکثير کنند.

  • بخش‌ هايی که به طور طبيعی عهده‌ دار دفاع از بدن هستند مانند سيستم ايمنی بدن قادر به پيشگيری از تقسيم بی ‌رويه نباشند.

  • تعدادی از سلولهای غيرطبيعی از نظر اندازه بزرگ و بزرگ‌ تر ‌شوند.

در مجموع چهار گروه ژن مسئول تقسيم سلولی به شمار می‌روند:

۱- آنکوژن‌ها (ژن‌های عامل تومور) (Oncogene) که در شرايط عادی در فرستادن پيام به سلول برای تکثير نقش دارند. اختلال و تغيير در اين سلول‌ها منجر به تکثير نامنظم سلول شده و سلول سرطانی بشمار می‌رود.

۲- ژن‌های سرکوبگر تومور- (Tumour suppressor genes) اين ژن‌ها پروتئين‌های خاصی را توليد می‌کنند که در شرايط عادی وظيفه معکوس آنکوژن‌ها را داشته و به سلول پيام توقف تکثير می‌دهد. يکی از مهم‌ترين ژن‌های اين گروه ژنی‌ به نام p۵۳ است.

۳- ژن‌های خودکشی – (Suicide genes) خودکشی سلول‌ها يا مرگ سلول يکی از مهم ‌ترين عوامل پيچيده سلولی است که به سلول توانايی خودکشی در شرايط غيرمعمول را می‌دهد تا مانع شيوع تکثير و آسيب‌ديدگی به ساير سلول‌ها ‌شود. هنگامی که ژن‌های خودکشی آسيب پيدا کنند ديگر قادر به فعاليت خود برای نابود کردن سلول معيوب نبوده و سلول سرطانی محسوب می‌شود.

۴- ژن‌های ترميمی دی ان ای- (DNA repairing genes) اين ژن‌ها مسئول ترميم دی ان ای آسيب ديده و معيوب هستند که با ترشح پروتئين‌های متفاوت زمينه ترميم دی ان ای آسيب ديده را فراهم می کنند. اما زمانی که خود اين ژن های ترميمی دی ان ای آسيب می بينند، سلول، ديگر توانايی ترميم خود را از دست داده و اختلالات ژنتيکی و ترميم نشدن دی ان ای منجربه سرطان می‌شود.

سبب شناسی سرطان

سرطان يک فرايند پويا است که توسط متغيرهای ناشناخته و مستقل متعددی موجب تغييرات مولکولی سلول شده و منجر به تداخل در سيستم تکثير سلول می‌شود.

اولين تغيير سلولی آشکار در پيدايش سرطان، تراريختی و تغيير شکل سلول است. عواملی که به ايجاد سلولهای سرطانی کمک می‌کنند عبارتند از:

  • استعداد ميزبان: عوامل ژنتيکی از جمله نقايصی در کروموزوم‌ها و يا انتقال ژن معيوب به جنين

  • عوامل ايمنولوژيک(ايمنی): مانند نارسايی مکانيسم ايمنی طبيعی بدن

  • داروهای سرکوبگر ايمنی: موجب سرکوب مکانيسم ايمنی طبيعی شده و زمينه‌ ابتلا به سرطان را فراهم می کنند

  • عوامل محيطی: تماس با مواد سرطان‌زا مانند آزبست، پرتونگارها و راديوم‌ـ پرتوهای يونيزه شامل امواج الکترومغناطيسی

  • ويروسهای القا کننده سرطان: ويروسهايی هستند که قابليت تغيير دادن شکل سلولی را که آلوده می‌کنند، دارند و در نتيجه منجر به تکثير خارج از کنترل سلول‌های مورد نظر می‌شوند. اين تکثير فزاينده موجب تومور يا سرطان می‌شود.

  • عوامل ترشح هورمونی: عوامل ترشح هورمونی اغلب موجب تسريع روند بدخيمی بيماری می‌شود.

الگوهای درمان سرطان

تا کنون بيش از ۲۰۰ نوع مختلف سرطان شناخته شده است. اين سرطان ها می‌توانند بافتهای مختلف بدن را احاطه کنند.

هر نوع سرطان عوامل، مشخصات و همچنين درمان خاص خود را دارد اما روش های اصلی درمان سرطان عبارتند از:

ا- جراحی
2- راديوتراپی
۳- شيمی درمانی
4- هورمون درمانی
۵- ژن درمانی

کاربرد شکل های جديد اشعه همانند پرتوهای ليزر که به بافت‌ های طبيعی صدمه نمی ‌زنند و توسعه انواع هورمون درمانی به تنهايی و يا در ترکيب با ساير درمان‌ها از پيشرفتهای مهم در خصوص پيشگيری و درمان سرطان به شمار می رود. اخيرا موفقيتهای تشخيص و درمان سريعتر بيماران، تکامل روشهای جديد تشخيصی و درمانی مانند شيمی درمانی و هورمون درمانی و الگوهای معاينات ادواری و عمومی سرطان توانسته مرگ و مير ناشی از اين بيماری را کاهش دهد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 3:1  توسط نصرت  | 

تازه‌ترين تحقيقات پژوهشگران نشان مي‌دهد تركيبات حاوي شكر در شير مادر مي‌تواند از انتقال ويروس اچ آي وي در بدن مادر به نوزادي كه از سينه او شير مي‌خورد جلوگيري كند.

به گفته دانشمنداني كه پژوهش اخير را به انجام رسانده‌اند نتايج بدست امده به اين معني نيست كه مادران مبتلا به اچ آي وي بايد كودكان خود را شير دهند زيرا ويروس همچنان مي‌تواند از طريق شير دادن به نوزاد انتقال يابد.

اهميت نتايج جديد در آن است كه به دانشمندان راه تازه‌اي براي دستيابي به موادي ارائه مي‌كند كه احيانا مي‌توان از آن براي سد كردن عمل ويروس اچ آي وي در بزرگسالان و در جريان ارتباط جنسي آنان، استفاده كرد.

تحقيقاتي كه در گذشته درباره تركيبات درون شير به انجام رسيده بود پيشاپيش نشان داده بود كه اين مايع حاوي موادي است كه راه اچ آي وي را مي‌بندد.

به گفته لوئيز كوهن از دانشگاه كلمبيا در نيويورك كه در مورد شير مادر تحقيق كرده است "شير مادر حاوي انواع مواد مفيد از جمله پاد تن‌هايي است كه در بدن مادر يافت مي‌شود".

اكنون به نوشته هفته‌نامه علمي نيچر بيل پاكستن و همكارانش از دانشگاه آمستردام در هلند به ماده تازه‌اي در شير مادر دست يافته‌اند كه از قدت زيادي براي مقابله با اچ آي وي برخوردار است.

به گفته اين محققان ماده موثر تازه كشف شده "لوئيس ايكس ‪ " Lewis X‬نام دارد كه نوعي شكر است كه در خون و آب دهان نيز يافت مي‌شود.

ويروس اچ آي وي سلولهاي تي نوع سي دي ‪ 4‬را آلوده مي‌كند. اين سلولها بخش مهمي از سيستم ايمني بدن را تشكيل مي‌دهند و از بين رفتن آنها منجر به بروز بيماري ايدز مي‌شود.

به اعتقاد برخي از پژوهشگران ويروس اچ آي وي مي‌تواند با متصل ساختن خود به نوع ديگري از سلولهاي سيستم ايمني موسوم به سلولهاي شجره شكل ‪ ,dendritic cells‬به سلولهاي تي سي دي ‪ 4‬حمله‌ور شود.

پاكستن و همكارانش به اين نكته پي‌بردند كه اگر شكر نوع لوئيس ايكس از قبل خود را به پروتئين خاصي در روي سطح بيروني سلولهاي شجره شكل متصل كرده با شد ويروس اچ آي وي نمي‌تواند خود را به اين سلولها متصل سازد و در نتيجه نمي‌تواند سلولهاي تينوع سي دي ‪ 4‬را آلوده كند.

سلولهاي شجره مانند در لوزه جمع مي‌شوند و بنابراين زماني كه كودك شير مادر را مي‌خورد بخش عمده‌اي از مولكولهاي لوئيس ايكس موجود در شير به اين سلولها متصل مي‌شوند و آنها را در برابر ويروس اچ آي وي اسيب ناپذير مي كنند.

در آزمايشهايي كه در محيط آزمايشگاه صورت گرفته مشاهده شده كه حتي زماني كه محلول شير مادر تا ‪ ۵۰۰‬مرتبه رقيق مي‌شود بازهم ويروس اچ آي وي نمي تواند خود را به سلولهاي شجره شكلي كه در شير قرار گرفته‌اند متصل سازد.

اينكه آيا شير مي‌تواند در محيط زيست واقعي و خارج از آزمايشگاه نيز مانع ابتلا به ويروس شود پرسشي است كه هنوز پاسخ دقيق آن روشن نيست.

به گفته ديويد مك دانلد از دانشگاه كيس وسترن ريزرو در اوهايو اگرشير به واقع مانع عمل ويروس است چرا برخي نوزاداني كه از شير مادر تغذيه مي‌كنند به ايدز مبتلا مي‌شوند.

بر اساس آمار يونيسف هر سال نزديك به ‪ ۲۰۰‬هزار نوزاد از طريق مادران خود ويروس اچ آي وي را دريافت مي‌كنند.

بين ‪ ۱۰‬تا ‪ ۲۰‬درصد از نوزاداني كه مادرانشان به ايدز مبتلا هستند پس از دو سال تغذيه با شير مادر به ايدز مبتلا مي‌شوند. اما پاكستون معتقد است اگر شير مادر حاوي هيچ ماده محافظت‌كننده در برابر ويروس اچ آي وي نبود آنگاه شمار نوزداني كه اين ويروس را در يافت كرده‌اند بايد به مراتب بالاتر از ارقام كنوني باشد.

در حال حاضر توصيه سازمان بهداشت جهاني به مادراني كه ويروس اچ آي وي در بدن دارند آن است كه حتي المقدور از شير خشك براي تغذيه نوزادان خود استفاده كنند.

پاكستون در نظر دارد اين نكته را مشخص سازد كه آيا مادراني كه ميزان ماده لوئيس ايكس در شيرشان بيشتر از حد عادي است كمتر از ديگران ويروس اچ آي وي را منتقل مي‌سازند يا نه؟
اما انجام اين مطالعه كار آساني نيست زيرا ملاحظات اخلاقي مستلزم آن است كه تا آنجا كه مقدور است از مبتلا كردن افراد به اچ آي وي خودداري و از آن جلوگيري كرد.

هدف نهايي پامستون عبارت است از به دست آوردن ماده‌اي كه بتواند به كلي راه عمل ويروس اچ آي وي را در بدن سد كند.

از چنين ماده‌اي مي‌توان در ژل‌ها يا كرمهاي ضد ميكرب براي ضد عفوني كردن مجاري تناسلي استفاده به عمل آورد و به اين ترتيب از ابتلا افراد بخصوص خانمها به بيماري ايدز در هنگام آميزش جنسي جلوگيري به عمل آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/08/03ساعت 8:38  توسط نصرت  |