تبليغاتX
زیست شناسی و...

زیست شناسی و...

زیست شناسی دبیرستان-نمونه سوالات کنکور -آزمون های تستی- نمونه سوالات امتحانی

نمونه های زیادی از سنگواره استخوان های خزنده های قول پیکر پیش از تاریخ در موزه های دیرینه شناسی جهان وجود دارد، اما این بار لاشه کامل یک دایناسور با پوست و گوشت و استخوان فسیل شده، از زیر خاک بیرون آورده شده است.

این یافته حیرت انگیز موجی از هیجان در جامعه دیرینه شناسان جهان برانگیخته است. به تعبیر یک دانشمند، این جسد را می توان به مومیائی های بازمانده از مصر باستان تشبیه کرد.

جهان 65 میلیون سال پیش برای دانشمندان پر از عجایب است، بویژه به خاطر آنکه آنها برای مطالعات خود تنها سنگواره استخوان جانوران آن دوران را در اختیار دارند.

اما در یک نقطه دور افتاده ایالت داکوتای شمالی در آمریکا، لاشه فسیل شده دایناسوری یافته شده که به نحو خارق العاده ای از گزند فرسایش در امان مانده، به نحوی که حتی فـَلسهای روی پوست جانور قابل تشخیص است.

تایلر لاسون دانشجوی زمین شناسی دانشگاه ییل دانشمند جوانی است که این جانور را یافته است. او می گوید: "من فهمیدم که ما فسیل یک دایناسور سه بعدی را یافته ایم و بی نهایت خوشحال شدم."

در بررسی بیشتر، مشخص شد که جانور یافت شده، یک دایناسور گیاهخوار به نام Hadrosaur است که پوزه ای شبیه منقار اردک داشته است.

اما چرا کشف فسیلی به این بی نقصی آنقدر اهمیت دارد؟ چون استخوانها به تنهایی اطلاعات زیادی راجع به شکل ظاهری جانوران در اختیار ما قرار نمی دهند. مثلا ً تصور کنید که شما اسکلت یک فیل را یافته اید، اما هرگز یک فیل زنده را ندیده باشید.

حال برای مشاهده اعضا و جوارح درونی این هادراسور از فسیل آن با روش سی تی اسکن، پرتو نگاری شده است و از این طریق مشخص شده که پاهای عقبی جانور بر خلاف آنچه قبلا ً تصور می شد، بسیار قوی بوده است.

این بدان معنی است که هادراسور جانور سریعی بوده و احتمالا می توانسته در تعقیب و گریز، از چنگال بزرگترین دایناسور گوشتخوار عصر ژوراسیک، یعنی ترایناسوروس رکس، بگریزد.

لاشه فسیل شده این دایناسور به قدری خوب حفظ شده که حتی طرح راه راه فـَلسهای سطح دم آن نیز قابل تشخیص هستند، نقش و نگاری که احتمالا به هادراسور برای همرنگی با محیط بیشه و دور ماندن از دیدرس دایناسورهای گوشتخوار کمک می کرده است.

دکتر فیلیپ مانینگ از دانشگاه منچستر می گوید: "این ویژگی بالقوه نشان می دهد که طرح راه راهی برای استتار در بخش هایی از پیکر این جاندار وجود داشته، که کشف بسیار هیجان انگیزی است."

دیرینه شناسان این هادراسور را با توجه به محل کشف آن دکودا نامیده اند و به گفته آقای لایسون، دکودا اسرار کهن زیادی را برای محققین بازگو خواهد کرد.

منبع bbc

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 6:57  توسط نصرت  | 

 

تحقيقات نشان مي‌دهد سلول‌هاي اسپرم توسط سيستم ايمني بدن موجود ماده، قابل تشخيص نيست. اين ويژگي به شناخت چگونگي گسترش بيماري‌هايي مانند سرطان وايدز در بدن كمك مي‌كند.
محققان مولكول‌هايي را بر سطح اسپرم انسان شناسايي كرده‌اند كه آنها را از خطر حمله سيستم اimages/20071218/esperm.jpgيمني موجود ماده حفظ مي‌كند.

به گفته متخصصان، به نظر مي‌رسد مكانيسم‌هاي زيادي در اين فرآيند دخالت داشته باشند. يافته‌هاي محققان نشان مي‌دهد مولكول‌هاي قندي خاصي بر سطح اسپرم قرار دارند كه مسوول اين گريز از پاسخ دستگاه ايمني بدن هستند.
اين گليكو پروتئين‌ها (مولكول‌هاي قندي پروتئيني) توسط سيستم ايمني بدن همه انسان‌ها قابل تشخيصند.
محققان در تلاشند دريابند چگونه اين مولكول‌ها سيستم ايمني را مي‌فريبند تا آنها را خودي فرض كرده و به آن حمله نكنند.
به گفته محققان، اگر سرطان‌هاي تهاجمي و عوامل بيماري‌زا از فرآيند مشابهي براي فريب دستگاه ايمني استفاده كنند بايد تحقيقات بيشتري براي شناخت چگونگي اين مكانيسم‌ها صورت گيرد.
دستيابي به اطلاعات مفيد درباره نحوه عملكرد اين ماركرهاي ملكولي در سطح بيولوژيك و شيميايي به يافتن روش‌هاي جديد براي درمان و پيشگيري از بيماري‌ها كمك خواهد كرد.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 6:48  توسط نصرت  | 

بدن انسان خلقت شگفتي دارد و هر لحظه بسياري از فرآيندهاي بيولوژيک مانند هضم ، تنفس ، متابوليسم و دفع باکتري هاي مهاجم در آن اتفاق مي افتد.
نواحي و سيستم هاي متفاوتي در بدن با هم کار مي کنند تا حالت تعادل در آن ايجاد شود. براي مثال ميزان قن دخون بايد مناسب باشد و الکتروليت ها هم بايد در مقادير کافي وجود داشته باشند تا بدن به بهترين سطح عملکرد خود برسد؛ اما بدن چطور به اين ترتيب عمل مي کند يا چرا بايد برخي اندام ها يکي و بعضي ديگر بيش از آن باشند؟ آيا هرگز به اين فکر افتاده ايد که بهتر است دو قلب داشته باشيد، همان گونه که دو ريه در بدن ما با هم عمل مي کنند؟

اندام هاي حياتي مانند ريه ها، قلب ، پانکراس ، مغز و کبد نه فقط براي ادامه زندگي ارزش ويژه دارند بلکه براي عملکرد يکديگر نيز از ارزش حياتي برخوردارند. براي مثال ، ريه ها اکسيژن مي گيرند و دي اکسيد کربن را که از مواد زائد بدن است خارج مي کنند. شش ها اکسيژن را به قلب منتقل مي کنند و اين عضو آن را به خون مي رساند و سپس اکسيژن با جريان خون در سراسر بدن به همه اعضا مي رسد. خون حامل دي اکسيدکربن زائد به قلب بازمي گردد که آن را براي دفع به ريه ها ارسال مي کند. اين سيستم شگفت و زيبا منحصر به انسان نيست.
سيستم هاي اندامي مشاهده شده در اکثر حيوانات شامل يک قلب و دو ريه است ، به استثناي کرم هاي خاکي و سفالوپودها (از طبقه بي مهرگان) که گروه اول پنج ساختار شيه قلب و گروه دوم سه قلب دارند و فاقد ريه هستند. شکل گيري سيستم يک قلب و دو ريه حدود 300 ميليون سال پيش آغاز شد؛ زماني که حيوانات براي اولين بار از دريا به خشکي حرکت کردند و منابع غذايي جديد يافتند. از آن زمان به بعد اين امر به صورت عادي درآمده است ، اما تغييرات فوق همان جا متوقف شد و ادامه نيافت.
در واقع همه حيوانات داراي سيستمي عضوي شامل دو ريه و يک قلب (همراه با ساير اعضا) شدند؛ چون براي بقا و توليدمثل به چنين سيستمي نياز داشتند.
اما انسان ها داراي دو قلب يا هشت پا نشدند؛ زيرا براي ادامه حيات به آن نيازي پيدا نکردند.فيلوژني علم مطالعه چگونگي تکامل شرايط انسان ها و حيوانات است. با تکامل حيوانات بر گونه هاي متفاوتي همچون پرندگان ، حشرات و انسان ها، سيستم هاي اندامي آنها مشابه يکديگر باقي ماند.
براي مثال هنوز هم مسووليت هضم غذا در بدن به عهده عضوي به نام معده است ، ريه ها براي تنفس به کار مي روند و کليه ها مسوول تصفيه مواد دفعي بدن هستند همان گونه که از ابتدا چنين روندي وجود داشته است.
همه اينها نشان مي دهد که گونه هايي مانند انسان ، اختصاصا براي زندگي بر زمين طراحي شده و شکل گرفته اند.آيا اين بدان معني است که سيستم اعضاي داخلي بدن ما کامل است؟ دانشمندان از طريق مطالعه بيماري ها دريافته اند که داشتن يک ريه به جاي دو ريه براي سلامت بدن خطر جدي به همراه دارد اما درباره افزايش يک قلب ديگر، محققان دانشگاه اينديانا مي گويند، همين يک عضو به طور کامل مسووليتي را که برعهده دارد انجام مي دهد و وجود يک قلب اضافي تاثير بيشتري بر سلامت نخواهد داشت.
دستگاه بدن شما داراي عملکرد بالقوه اي است همان گونه که عضلات وقتي قرار باشد فراتر از ظرفيت طبيعي شان عمل کنند اين گونه خواهند بود. ما مي توانيم بدن خود را طوري ورزيده کنيم که در سطوح بالاتر عمل کند و اين همان کاري است که ورزشکاران انجام مي دهند.
از آنجا که قلب ، خون را به عضلات پمپ مي کند، در صورت وجود قلب دوم به تدريج عضلات قوي تر خواهند شد و به اين ترتيب ، بدن به داشتن قلب دوم عادت مي کند و قوي تر و تحمل پذيرتر خواهد شد.
اما براي مغز چنين اتفاقي نمي افتد. اين عضو به اندازه کافي خون دريافت مي کند و با ورود خون بيشتر به آن قادر نيست به عملکرد خود ادامه دهد.
جالب اين که وقتي ما در مرحله رشد جنيني هستيم ، واقعا دو قلب داريم.
قلب اوليه (پري مورديا) که به معني مرحله تکامل قلب است ، واقعا متشکل از دو قلب است که نهايتا درهم ادغام شده به صورت يک قلب چهار حفره اي درمي آيد. جنين شناسان مي گويند درباره چشم هم همين اتفاق مي افتد، به طوري که ما ابتدا يک پري موردياي چشم داريم که بالاخره از هم جدا و به دو چشم تبديل مي شود. به اين ترتيب اگر پري مودريا جدا نشود يک چشم در قسمت وسط تشکيل مي شود.
بنابراين به لحاظ تئوري اين احتمال وجود دارد که دو قلب داشته باشيم و اگر بدانيم چگونه از هر دو به طور کامل و موثر استفاده کنيم ، مي توانيم خودمان را به يک گونه فوق قوي تبديل کنيم ؛ اما آيا دخالت در روند تکامل خطرناک نيست؟

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 6:43  توسط نصرت  | 

دانشمندان در آمريکا از تولد نخستين قاطری که به شيوه ژنتيکی شبيه سازی شده است خبر داده اند. محققان می گويند اين کره قاطر که "گوهر آيداهو" نام دارد تقريبا يک ماهه است و کاملا سالم به نظر می رسد. به گفته اين پژوهشگران اين دستاورد می تواند در آينده به شبيه سازی ژنتيکی اسب هايی که در مسابقات اسب دوانی قهرمان می شوند منجر شود. نتيجه اين آزمايش ها و مطالعات در نشريه علمی "ساينس" چاپ شده است. گوهر آيداهو، از گوش های تيزش گرفته تا پاهای نااستوارش يک کره قاطر بی نقص به نظر می رسد. تولد اين حيوان از چند نظر تحولی مهم به شمار می آيد. اين نه تنها اولين قاطر شبيه سازی شده ژنتيکی، بلکه اولين حيوان شبيه سازی شده در خانواده اسب هاست. به علاوه اين نخستين حيوان عقيم است که شبيه سازی می شود.

قاطر که حاصل جفتگيری الاغ نر با ماده اسب است، تقريبا در کليه موارد نازاست. اسب دارای 64 کروموزوم و الاغ دارای 62 کروموزوم است، در نتيجه قاطر با 63 کروموزوم متولد می شود. در اين آزمايش، نرخ موفقيت شبيه سازی ژنتيکی بسيار پايين بود و از 300 جنين تنها سه کره به وجود آمدند، يکی گوهر آيداهو و دو برادرش که هنوز متولد نشده اند. اين تحقيقات با حمايت مالی يک فرد مشتاق به مسابقات قاطردوانی انجام شد، اما فوايد واقعی آن احتمالا در زمينه پرورش اسب به ثمر خواهد نشست. پروفسور گوردون وودز، که تحقيقات و آزمايش های او به خلق گوهر آيداهو منجر شد، می گويد که تيم تحت نظر او يک سد فنی را که تاکنون مانع شبيه سازی ژنتيکی خانواده اسب ها بود شکسته است. وی به بی بی سی گفت: "ما دريافتيم کلسيم به شدت برای توليد مثل خانواده اسب مهم است. زمانی که ميزان کلسيم را در کشت های واسطه خود افزايش داديم به تدريج نتايج مثبت ظاهر شد." به اين ترتيب اکنون به نظر می رسد شبيه سازی ژنتيکی اسب های قهرمان در مسابقات اسب دوانی يا پرش های نمايشی ممکن باشد. به گفته وی اين شيوه همچنين می تواند به نجات گونه های تحت خطر انقراض مانند اسب "پرزوالسکی" کمک کند. مقررات بين المللی حاکم بر مسابقات اسب دوانی در حال حاضر هرگونه توليد مثل غيرطبيعی از جمله شبيه سازی ژنتيکی را ممنوع می کند. اما مسابقات پرش های نمايشی از اين قانون پيروی نمی کند. اسب های نر در اين مسابقات معمولا عقيم می شوند بنابراين قادر به توليدمثل نيستند. به اين ترتيب شبيه سازی می تواند يک گزينه جذاب برای صاحبان اين اسب ها باشد. با اين حال جکی نايتلی، از سخنگويان اتحاديه پرش های نمايشی در بريتانيا اظهار نظر کرد که شبيه سازی لطف پرورش اسب را از آن می گيرد و اين ورزش را مانند مسابقات اتومبيلرانی فرمول يک خشک و خسته کننده می سازد.

منبع:horse.ir

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/23ساعت 21:25  توسط نصرت  | 

بیماری پارکینسون (Parkinson’s Disease یا PD) برای اولین بار توسط دانشمند بریتانیایی دکترجيمز پارکینسون (James Parkinson) در سال ۱۸۱۷ میلادی توصیف شد و لذا نام این بیماری به او تعلق یافت.

این بیماری بر اساس چهار علامت مخصوص آن مشخص می شود:

• ارتعاش دست و پا در حالت استراحت (لرزش بیمار همزمان با ارتعاش دست و پا در حالت استراحت)
• آرام شدن حرکت (برادیکینسیا / Bradykinesia)
• سختی حرکت (و خشک شدن) دست و پا یا بدن
• تعادل بد (تعادل ضعیف)

در حالی که دو یا بیشتر از این علایم در بيمار دیده شود، مخصوصا ً وقتی که در یک سمت بیشتر از سمت دیگر پدیدار شود، تشخیص پارکینسن داده می شود مگر اینکه علایم دیگری همزمان وجود داشته باشد که بیماری دیگری را نمایان کند. بيمار ممکن است در اوایل، بیماری را با لرزش دست و پا یا با ضعیف شدن حرکت احساس کند و دریابد که انجام هر کاری بیشتر از حد معمول طول می کشد و یا اینکه سختی و خشک شدن حرکت دست و ضعف تعادل را تجربه می کند. اولین نشانی های پارکینسون مجموعه ای متفاوت از ارتعاش، برادیکنسیا، سفت شدن عضلات و تعادل ضعیف هستند. معمولا ً علایم پارکینسون ابتدا در یک سمت بدن پدیدار می شوند و با گذشت زمان به سمت دیگر هم راه پیدا می کنند.

تغییراتی در حالت صورت و چهره روی می دهد، از جمله ثابت شدن (fixation) حالت صورت (ظاهرا ً احساسات کمی بر چهره نمایان می شود) و یا حالت خیرگی چشم ( به دلیل کاهش پلک زدن). علاوه بر این ها، خشک شدن شانه یا لنگیدن پا در سمت تحت تاثیر قرارگرفته عوارض دیگر (عادی) این بیماری است. افراد مسن ممکن است نمایان شدن یک به یک این نشانه های پارکینسون را به تغییرات افزایش سن ربط بدهند، ارتعاش را به عنوان “لرزش” بدانند، برادیکنسیا را به “آرام شدن عادی” و سفت شدن عضلات را به “آرتروز” ربط بدهند. حالت قوز (stooped) این بیماری را هم خیلی از این افراد به سن یا پوکی استخوان (osteoporosis) ربط می دهند. هم بیماران مسن و هم بيماران جوان ممکن است بعد از بیش از یک سال که با این عوارض روبرو بوده اند برای تشخیص به پزشک مراجعه کنند.

از هر صد نفر بالای سن شصت سال یک نفر به پارکینسون مبتلا می شود، و معمولا ً این بیماری در حدود سن شصت سالگی آغار می شود. افراد جوانتر هم می توانند مبتلا به پارکینسون شوند. تخمین زده می شود که افراد جوان مبتلا به پارکینسون (مبتلا شده در سن چهل یا کمتر) ۵ تا ۱۰ درصد کل این بیماران را تشکیل می دهند.

پیشرفت بیماری پارکینسون

بعد از بیماری آلزایمر (Alzheimer)، بیماری پارکینسون معمولترین بیماری مخرب اعصاب (neurodegenerative) به حساب می آید. پارکینسون يک بیماری مزمن و همیشه در حال پیشرفت است. این بیماری نتیجه از بين رفتن یا ضعیف شدن و لطمه خوردن سلول های عصبی در مغز میانی (سوبستانتیا نیگرا – substantia nigra) است. این سلول های عصبی ماده ای به نام دوپامین، ترشح می کنند. دوپامین پیام های عصبی را از سوبستانتیا نیگرا (مغز میانی) به بخش دیگری از مغر به نام کارپوس استراتوم (corpus stratum)، می برد. این پیام ها به حرکت بدن تعادل می بخشند. وقتی سلول های ترشح کننده دوپامین در سوبستانتیا نیگرا (substantia nigra) می میرند، مراکز دیگر کنترل کننده حرکات بدن نامنظم کار می کنند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 22:19  توسط نصرت  | 

آلزایمر با از دست دادن حافظه کوتاه مدت، فراموش کردن آدرس ها و اسم ها آغاز می شود و کم کم تا آنجا پیش می رود که فرد حتى راه بازگشت به خانه را فراموش می کند.
در سال ۱۹۰۶ میلادى آلویس آلزایمر پزشک آلمانى پس از ۲۰ سال تحقیق توانست تعریفى علمى از این بیمارى ارائه دهد. این بیمارى براى قدردانى از یک عمرتحقیق آلویس آلزایمر،«آلزایمر» نامیده شده است. آلزایمر که به بیمارى پیرى معروف است در واقع چیزى بیشتر از یک فراموشى ساده است.

بیمارى آلزایمر در واقع مشکلى مغزى است. مغز ما از میلیون ها سلول عصبى تشکیل شده است. هر دسته از این سلول هاى عصبى با هم تشکیل یک بخش را می دهند و هر بخش عهده دار یک مسؤلیت است. به عنوان مثال بخش بینایى که در ناحیه پشت سرى قرار گرفته، مسئول بررسى اطلاعاتى است که از چشم ها آمده است. بدین ترتیب ما تشخیص می دهیم که چه دیده ایم.
این سلول هاى عصبى براى بررسى و انتقال اطلاعات با یکدیگر و با بخش هاى دیگر در ارتباطند. این ارتباط به صورت جریان الکتریکى کوچکى است که از یک سلول به سلول بعدى انتقال پیدا می کند. اما چون این سلول ها به یکدیگر نچسبیده اند، بین آنها یک فضاى خالى کوچک وجود دارد.
این فضاى خالى کوچک توسط یک ماده شیمیایى مخصوص پر می ‌شود که انتقال جریان الکتریکى بین سلول ها را سریعتر و آسانتر می کند. این ماده شیمیایى مخصوص که “سروتونین” نام دارد، توسط خود مغز ترشح می شود.

با بالا رفتن سن و پیر شدن سلول ها، ترشح این ماده شیمیایى یا سروتونین کاهش می یابد، بدین ترتیب ارتباط بین سلولى و انتقال اطلاعات دچار مشکل می شود.
این مشکل بیشتر از همه در بخش حافظه و خاطرات خود را نشان می دهد. خاطره ها ترکیبى هستند از یادآورى دیده ها و شنیده ها و احساسات که براى یاداورى آن ها مغز نیاز به برقرارى یک ارتباط پیچیده سلولى بین همه بخش ها دارد. به همین علت با بالا رفتن سن و کم شدن ترشح سروتونین در مغز، خاطره ها کمرنگ یا فراموش می شوند.
در بیمارى آلزایمر ترشح سروتونین به شدت کاهش می یابد. اما این مسئله همیشه به علت پیر شدن سلول ها نیست. سکته مغزى که باعث از دست رفتن بخشى از سلول هاى مغز می شود یا شوک عاطفى پس از دست دادن عزیزى می توانند خطر ابتلا به آلزایمر افزایش دهند.

آلزایمر با از دست دادن حافظه کوتاه مدت، فراموش کردن آدرس ها و اسم ها آغاز می شود و کم کم تا آنجا پیش می رود که فرد حتى راه بازگشت به خانه را فراموش می کند. بیمارى آلزایمر متاسفانه درمانى ندارد اما می توان از پیشرفت آن جلوگیرى کرد.
داشتن زندگی هاى فعال، شرکت در برنامه هاى جمعى، گوش کردن به اخبار و از همه مهم تر یاد گرفتن یک چیز جدید مثل یک زبان جدید، مغز را فعال نگاه می دارد. براى تقویت حافظه نیاز به داروى خارجى و گران قیمت نیست.
مصرف خشکبار به خصوص فندق به تقویت حافظه کمک می کند. فندق داراى پیش ماده سروتونین است. مصرف فندق باعث افزایش ترشح این ماده شیمیایى مخصوص در مغز می شود.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 22:9  توسط نصرت  | 

 مارماهی الکتریکی

(نام علمی: electrophorus electricus)

جاندار آبزی و مهره‌داری است از رده شعاع‌باله‌ها

راسته برق‌ماهیان (Gymnotiformes)

 خانواده کاردماهیان پشت‌برهنه (Gymnotidae).

مارماهی برقی غیر عادی‌ترین گونه ماهی هاست. این ماهی قادر است شوک‌های الکتریکی قوی تا 600 ولت تولید کند و از آن برای شکار و دفاع از خود استفاده کند. این ماهی در طبقه خود (طبقه مارماهیهای الکتریکی امریکای جنوبی) به عنوان یک شکارچی درجه یک شناخته شده است بطوریکه هیچ جانور دیگری جرات ندارد که برای خوردن این نوع ماهی خطر مرگ به‌وسیله جریان برق را به جان بخرد. زیستگاه مار ماهی الکتریکی را می‌توان در حوضه رود آمازون و رود ارینوکو و همچنین نواحی اطراف آنها یافت. طول این ماهی‌ها به 5/2 متر و وزن آنها به 20 کیلو گرم می‌‌رسد، البته طول اکثر این ماهیها از یک متر تجاوز نمی‌کند.

 این گونه ماهیها بدن دراز و کشیده استوانه مانندی دارند که با تعدادی پولک پوشیده شده، سر آنها تخت و رنگ بدنشان سبز مایل به خاکستری است که هر چه به قسمت‌های زیرین بدن نزدیک می‌شود به زردی می‌‌گراید.

همانطور که از توصیفات بر می‌آید این گونه ماهی‌ها ظاهر زیبایی ندارند. مارماهی الکتریکی ترجیح می‌‌دهند که کف گل آلود آبهای آرام زندگی کنند. این ماهیها هوا تنفس می‌کنند و برای اینکار حدودا هر 10 دقیقه یکبار به سطح آب می‌‌آیند و پس از بلعیدن هوا دوباره به کف رودخانه باز می‌‌گردند. تولید برق مار ماهی الکتریکی ضربانهای الکتریکی منحصر بفرد خود را به گونه‌ای شبیه باتری بوجود در می‌‌آورد که در آن توده‌ای از بشقابک‌ها جریان برق تولید می‌کنند. این ماهی‌ها به‌وسیله توده صفحات الکتریکی (حدود 500 تا 600 صفحه) قادر است شوک‌های الکتریکی با ولتاژ 500 و جریان یک آمپر تولید کند.

اگر چه گزارشها نشان می‌‌دهد که جانورانی هم وجود دارند که قادرند ولتاژهای بالا تری تولید کنند ولی این موضوع اصلاً مهم نیست چرا که همین مقدار جریان می‌تواند هر جانوری را بی حس و یا از حمله منصرف کند. ماهیهای جوانتر ولتاژهای کمتری (در حدود 100 ولت) تولید می‌کنند.

این ماهیها قادرند شدت برق خروجی را تغییر دهند مثلاً برای شکار جریانهای برق کمتر و برای بی حس کردن شکار و دفاع از خود جریانهای برق بیشتری تولید کنند. مطالعه این گونه‌ها برای برخی از پژوهشگران بویژه آنهایی که از acetylcho linesterase و A.T.P آنها استفاده می‌کنند، جالب بنظر می‌‌رسد.

از آنجائیکه این گونه‌ها قادرند در هنگام آشفتگی و سراسیمگی شوک‌های الکتریکی متناوب و قوی را در مدت زمان طولانی (دست کم یک ساعت) تولید کنند بدون اینکه نشانه‌ای از خستگی در آنها دیده شود، محققان علاقمندند که دقیقا از چگونگی آن مطلع شوند. گربه ماهی الکتریکی (Malapterurus electricus) و ماهی چهارگوش الکتریکی (Torpedo mamorata T.californica) از جمله گونه‌های مشابه مارماهی الکترکی بشمار می‌‌آیند.

اگر چه این مار ماهی‌ها در طبقه خود معمول و متداول هستند و در اکثر اکواریوم‌های عمومی یافت می‌شوند، ولی عادت آنها در تولید شوکهای الکتریکی حتی هنگامی که به آرامی لمس می‌شوند. باعث شده است که نگهداری آنها توسط اکثر آماتورها در خانه خطرناک بنظر برسد. علاوه بر این بخاطر ابعاد بزرگ این ماهی‌ها نگهداری آنها برای اکثر افراد غیر ممکن است و فقط کسانی قادرند از آنها نگهداری کنند که واقعا به اینکار علاقمند باشند.

کشورهایی همچون استرالیا شدیدا نگهداری این ماهیها را ممنوع کردند چرا که ممکن است این ماهیها به حیات وحش فرار کنند و به یک خطر عمومی تبدیل شوند. این گونه آنچنان غیر عادی است که تابحال چندین بار طبقه بندی شده است.

 اصولا گونه در Gtymnotus هستند که بعدا نام Electropheridae به آنها داده شد و به یک گونه از Gtymnotidae در کنار Gtymnotus‌ها تترل یافتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 23:4  توسط نصرت  |